جلسه ۱۱۹
3البته امكان ذاتى با امكان استعدادى و امكان وقوعى و امثال ذلك تفاوت مىكند و همه اینها احكام خاص به خود را دارد، اما آن تعریف جامعى كه بر همه اینها حمل مىشود این است كه ماهیتى كه آن ماهیت با قطع نظر از وجود خارجى او، تهیؤ و آمادگى براى تحقق به احد الطرفین در محمول را داشته باشد، به این مىگویند: امكان.
البته امكان یا امكان ذاتى است كه این در همه موجودات است چه آنها كه فعلیتشان فعلیت تامه باشد، مانند مفارقات و امثال ذلك، یا اینكه این در همه موجودات نیست، در آنجایى است كه مثل امكان استعدادى در مورد ماده و صورت مطرح مىشود كه این در مورد مفارقات و مجردات معنا ندارد یا امكان وقوعى است، كه باز این در آنجا نیست و در عالم مواد است.
در همه اینها آن وجه جامع و مشترك بین اینها در حمل امكان این است كه ممكن به آن ماهیتى گفته مىشود كه آن ماهیت قابلیت براى احد الطرفین در محمول را داشته باشد. این را ممكن مىگویند.
در مقابل او كه ملكه است، فعلیت است. فعلیت عبارت است از تحقق احد الطرفین براى ان ماهیتى كه در وهله اول امكان بر آن ماهیت صادق بود. این مىشود فعلیت.
این فعلیت یا پس از تهیؤ و عروض وصف امكان بر این ماهیت آمده است مانند علقه شدن كه پس از نطفه شدن بر این ماده عارض مىشود، مضغه شدن پس از علقه شدن بر این ماده عارض مىشود، یعنى حالت فعلیت در این ماده زماناً پس از عروض وصف امكان است بر این ماده، یا این طور است یا این فعلیت اولا بلا اول بر این موضوع ثابت است بدون وصف امكان كه به معناى تهیؤ باشد براى او زماناً.
یعنى وقتى مىگوئیم واجب الوجود ممكن الوجود است بالامكان العام نه بالامكان الخاص، معنایش این است كه واجب الوجود، ماهیت معراى از وجود یا وجود براى او عار فعلیت دارد یا عدم براى او فعلیت دارد.

