جلسه ۱۱۹
1بسم الله الرحمن الرحیم
فصل (٤) فى أن الواجب لذاته واجب من جمیع جهاته
(فى أن الواجب لذاته واجب من جمیع جهاته المقصود من هذا أن الواجب الوجود لیس فیه جهة إمكانیة فإن كل ما یمكن له بالامكان العام فهو واجب له)
این بحث در حول و حوش و محوریت این مطلب قرار دارد كه هر چیزى كه در فعلیت خود به فعلیت تامه برسد، دیگر جهت امكان در او معنا ندارد. چون فعلیت عبارت است از تحقق تام در ذات و در صفت.
هر چیزى كه در فعلیت خود به فعلیت تامه برسد، دیگر جهت امكان در او معنا ندارد
ما دو فعلیت داریم: یك فعلیت از باب عدم و ملكه داریم كه مقابل او امكان است.، امكان و فعلیت از باب عدم و ملكه دو وصفى هستند كه طارى بر موضوعاند به لحاظ حالتى كه در آن موضوع وجود دارد. من باب مثال مىگوئیم ماهیت ممكن الوجود است. یعنى این ماهیت در ذات خود حالت و وصفى بر او عارض است كه به واسطه آن وصف، ما انتزاع امكان را از آن ماهیت مىكنیم. آن وصف عبارت است از تهیؤ و آمادگى براى قبول احد الطرفین در وجود و عدم كه عبارت است از وجود.
وقتى مىگوئیم زید ممكن الوجود است یعنى این زید با قطع نظر از تحقق خارجى و عدم تحقق خارجى داراى حالیت انتظار و داراى حال تهیؤ براى رسیدن به احد الطرفین كه وجود است.
در مقابل این، فعلیت قرار دارد كه عبارت است از تحقق احد الطرفین براى او كه عدم را هم شامل مىشود. تحقق احد الطرفین یعنى این ماهیت به لحاظ خودش و در تحقق ذاتى خودش غیر آبى از حمل وجود و حمل عدم است بر او، ولى همین ماهیت به لحاظ تحقق خارجى و صرف نظر از كىنونیت ذات، عدم یا وجود براى او فعلیت دارد كه همان عبارت است از تحقق خارجى این ماهیت.

