جلسه ۱۱۸
6تساوى در حقیقت یعنى ماهیت. در ماهیت افراد و مصادیق یك ماهیت متساوى هستند به نسبت به آن ذات، مثل افراد انسان.1
(مع اصراره على شبهه التى زعم انها فى المتانه بحیثلا یعتریها شک) با وجودى كه ایشان بر این شهبه اى كه لوازمى كه بر بعضى از افراد در مصادیق وجود صدق مىكند، آن لوازم باید بر بعضى مصادیق دیگر هم صدق كند. انفكاك وجود از ماهیت كه در ممكنات صدق مىكند، آن انفكاك باید در ذات بارى هم صدق كند. ولى ایشان در بعضى از كتبشان این تساوى را نفى كرده اند و قائل به تشكیك در وجود شده اند. كسى كه قائل به تشكیك در وجود است طبعاً براى مراتب وجود، مراتب متخالفهاى قائل است نه مراتب متوافقه. و هى ما مر و گذشت من أن الوجود (ان اقتضى العروض) آن شبهه ایشان این است كه ایشان مىگوید: وجود اگر اقتضاء عروض مىكند، یا تجرد را مىكند، تجرد از عروضى را، هر كدام از این دو را اقتضاء كند. یتساوى الواجب و الممکن. بین واجب و ممكن تساوى است. نمىشود یك جا كوسه باشد، یك جا ریش، یك بام و دو هوا نمىشود. و (ان لم یقتض شیئاً منهما) اگر اقتضاء هیچكدام نمىكند کان وجود الواجب من الغیر. وجود واجب از غیر مىآید. پس بنابراین واجب نیاز به غیر دارد وجمله الأمر أنه نهایت قضیه لم یفرق بین التساوى فى المفهوم و فى الحقیقه و الذات) ایشان بین مفهوم و بین حقیقت و لذات فرق نگذاشتهاند. این كلام فخرى رازى بود.
شبهه دیگرى كه ایشان در اینجا مطرح مىكنند و شبیه این است، این است كه (و من النّاس من توهم أن الوجود اذا کان زائداً فهوا المطلوب) اگر وجود زائد باشد كه مطلوب ما این است. بین واجب و وجود، بین وجودش و بین ذاتش تفاوت است. والا اگر زائد نباشد (فاختلافه فى اللاعروض و العروض على تقدیر التواطو محال) اگر شما بگوئید در یك جا عارض نیست بر ذات، مثل ذات واجب در یك جا وجود عارض بر ذات است مثل ذات ممكن، این بر تقدیر تواطو محال است.
- سؤال: وقتى صحبت از ماهيت شد همان مفهوم
جواب: نه مفهوم اعم از حقيقت است، ممکن است شما يک مفهوم واحد مثل شئيت را بر افراد متخالفه الحقيقه اطلاق کنيد يا مفهوم عرض را بر حقائق و بر مقولات متفاوته الحقيقه اطلاق کنيد. مفهوم مفهوم واحد است، ولى مصاديقش بالحقيقه متفاوت هستند، ولى در حقيقت نمىشود اختلاف در مصاديق باشد، تساوى بايد باشد. وجود هم همين است، چون وجود از قبيل حقيقت و ماهيت نيست. بلکه از قبيل وجود است، وجود مافوق حقيقت است، ممکن است مفهوم واحدى بر افراد متخالفه الذاتى اطلاق بشود. وجود اطلاق بشود در حالى که مفهوم واحد است بر افرادى که ذاتاً تخالف دارند، يعنى ماهيتاً تخالف دارند، هم بر علت اطلاق ميشود هم بر معلول؛ هم بر ذات بارى، هم بر ممکن، هم بر واجب همينطور ممکن. اين از باب اطلاق مفهوم است نه اطلاق حقيقت و ماهيت.
از اين عجيب تر اين است که ايشان در بعضى از کتب خودشان گفتهاند: بان الوجود مقول على الوجودات بالتشکيک. وجود بر وجودات به تشکيک صدق مىکند يعنى الان ايشان خلاف حرف اوّل را مىزند.
- سؤال: وقتى صحبت از ماهيت شد همان مفهوم

