اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته

نسخه عربی

جلسه ۱۱۸

4
  •  این وجود هم در عین اینكه بسیط است و این بساطت به نظر بدوى خلاف مرتبه هست. وقتى یك چیزى بسیط باشد، مرتبه بر نمى‌دارد. ولى این وجود از عجایب و از معجزاتى كه دارد این است كه این هم بسیط است، و هم خودش مى‌آید مرتبه درست مى‌كند. یعنى به واسطه تنّزل و تصّعدى كه دارد، مى‌آید مرتبه درست مى‌كند. امر وحدانى بسیط اطلاقى در خارج متبدل به مراتب و تعددات كثرتى خواهد شد. این از عجائب وجود است. تعجب نكنید. فحقیقه الوجود مما تلحقها. حقیقت وجود از آن تعینات و تشخصاتى است كه تلحقها بنفس ذاتها. به نفس ذاتش این تعینات ملحق مى‌شود به او. تعینات و تشخصات از جاى دیگر نمى‌آید این حقیقت وجود از همین ها است. یعنى حقیقت وجود از تعین و از تشخص است. حقیقت وجود از تقدم و تاخر و وجوب و امكان و جوهریه عرضیه است. التمام و النقص و تمام و نقص است. تمام اینها ملحقاتى هستند كه داخل در حقیقت وجود هستند و جدایى از حقیقت وجود نیستند كه به انضمام ضمیمه‌اى بیاید و عارض بر وجود بشود و مرتبه براى او به وجود بیاورد.1

  • «لا بة أمر زائد علیها عارض لها» نه اینكه آنچه كه ملحق به این وجود مى‌شوند از باب تعینات و تشخصات و تقدم و تأخر به واسطه یك امر زائد بر وجود است، این حقیقت وجود است، و عارض بر این حقیقت وجود است كه از خارج مى‌آید عارض مى‌شود. تمام اینها زائیده خود نفس وجود است.

  •  چه بسیار مطالب عالى است كه مرحوم ملاصدرا مى‌فرماید وتصوره (یحتاج إلى ذهن ثاقب و طبع لطیف خوب ظاهرا در اینجا اشتباه شده است، تصورش احتیاج به ذهن ثاقب و طبع لطیفى دارد. این جّداً همینطورى است كه مى‌فرماید. تصور این كه یك حقیقت بسیطه، چطور این حقیقت بسیطه به نفس ذاته این خودش تشكل به اشكال مختلفه پیدا مى‌كند و در قوالب مختلفه خودش را بروز یا ظهور مى‌دهد، در عین اینكه خودش از مقام این حقائق مبرا و جدا است و بر تعین نمى‌گنجد، در عین حال این تعینّات خارجى از جاى دیگرى عارض بر وجود نمى‌شود، این احتیاج دارد كه انسان به حقیقت وجود كما هى هى اطلاع پیدا كند و بداند كه این حقیقت یك حقیقتى است كه ماوراء مفهوم و ماوراء مقولات است؛ و یك حقیقتى است كه آنچه كه در تعین در خارج مى‌آید از همه اشكال از شكل مادى و شكل مثالى و شكل معنا و شكل نور همه اینها داخل در تحت آن حقیقت واحده است. آن حقیقت واحده یك همچنین قدرتى را دارد.

    1. سؤال: تنزل که مى‌کند لم يلد نمى‌شود؟
      جواب: لم يلد به معناى جدا شدن است. در ولادت بچه از مادر جدا مى‌شود، ولى در وجود چيزى جدا نمى‌شود. اگر فرض کنيد که يک چيزى از مادر در مى‌آيد ولى هميشه به مادر چسبيده بود، ديگر به آن ولادت نمى‌گفتند. اين بچه در مى‌آيد و مى‌رود پى کار خودش چند روز ديگر مى‌گذرد و ديگر نگاه به مادر و پدرش نمى‌کند. دنبال کار خودش مى رود. اين معناى ولادت است.
      سؤال: بصورت استقلالى
      جواب: بله به طور کلى ديگر از مبدا خودش مستقل مى‌شود. اصلًا ياد مبدأ نيست يک روز ما در شکم مادرمان بوديم، يک حق آب و گلى بر گردن ما هست! ابدا آيه قرآن هم چ مى‌فرمايد
      فأما الانسان اذا ما ابتليه ربه فاکرمه و نعمه فيقول ربى اکرمن و اما اذا ما ابتليه فقدر عليه رزقه فيقول ربى اهانن.)
      يک آيه ديگر هم داريم که وقتى انسان مستغنى بشود، رها مى‌کند وقتى که محتاج باشد دوباره يادش مى‌کند.
      سؤال:
      جواب: (ان الانسان ليطعى) اين استغناه او را به طغيان مى‌کشاند. هميشه استغنا انسان را به طغيان مى‌کشاند. وقتى که استغنا نبود و بيچارگى آمد انسان طغيان نمى کند. مى‌بينيد اين آقائى که تا ديروز نگاه به آدم نمى‌کرد و اصلا جواب سلام آدم را نمى‌داد، حالا آمده سلام عليکم و رحمه ال .... چه شده آقا؟ نمى‌گويد، ولى آخر سر مى‌بينيم يک تکه‌اى گفت و دردش را بيان کرد. الان يک سال است نگاه به ما نمى‌کنيد، وقتى دوباره قضايا درست شد و او مستغنى شد چنان مى‌رود که دوباره همان آش و همان کاسه. اين خاصيت انسان است. لذا از نعت هاى الهى بر بنده اش اين است که او را در حال احتياج به خودش هميشه نگه دارد. اين است معناى الفقر فخرى.
      سؤال: نيتجه قهرى غنا همين است؟
      جواب: بله اين قهرى است.
      سؤال: و اين هم نتيجه ذاتى است؟
      جواب: بفرمائيد ذاتى است.
      در اين فقر باز هم خدا در اين صورت مى‌گويد که باز هم در صورت فقر آمددى عيب ندارد، قبولت مى‌کنيم، اما ديگر نامردى نکن که وقتى دوباره غنى شدى بگذارى بروى!
      چه خوب است که انسان در حال غنا خودش را فقير ببيند. اگر اين حال را داشته باشد ديگر براى او غنا و فقر فرقى نمى‌کند. در حال غنا اگر انسان خود را فقير ببيند، نه اينکه در ذهنش خطور بدهد، يعنى حال او در فقر و غنى يکى بشود. اگر اين چنين شد، اوّل کارش است.