جلسه ۱۱۷
7بسم الله الرحمن الرحیم، ما بازاء است و آن مفهومى هم كه ما تصور كردهایم، جزء این ما بازاء است.
در اینجا است كه ما مىگوئیم علم حصولى ما برگشت پیدا مىكند به علم حضورى، یعنى تمام آن چه كه ما در ذهن تصور مىكنیم، یك ما بازاى خارجى خارج از ذات خود ما دارد. مثل اینكه مىگوئیم: مرگ براى همسایه است. این كه من مىگویم باید بالاخره مردم بمیرند، دیگر نباید ترسى داشته باشیم. نباید شما نگرانى داشته باشید، این شترى است كه در هر خانهاى مىخوابد. ان شاء الله در آنجا امیدوار رقّت خدا هستیم، شفاعت اولیاء و بزرگان و ائمه هستیم، هكركرى مىخوانیم براى این دیگران. یك دفعه به این آقا گفته مىشود كه چربى خون شما به ٩٠٠ رسیده و خطر دارد، ناگهان رنگ آقا مى پرد تو كه دیروز مىگفتى اى آقا شترى است كه در خانه همه مىخوابد حالا چربىات بالا رفته نمردهاى، هنوز كار دارى تا بمیرى. این مىشود مرگ براى همسایه. و اگر بخواهیم ملاحظه كنیم همه ما به این مسائل و به این جریانات مبتلا هستیم. و لذا همیشه بزرگان در صدد بودند كه از از خود حركت را شروع كنند، و به دیگران كارى نداشته باشند. یك شخصى كه دنبال رفع گرفتارى و بیچارگى خودش هست اصلًا نباید دنبال عیوب مردم برود.
کفى لِلمرءِ أن یشتغل بعیوبه عن عیوب الناس. این روایت عجیب است، یعنى معجزه كلام معصوم است، در این روایت معصوم مىخواهد بگوید تو خودت بدبختى و گرفتارى دارى، به تو مربوط نیست كه دیگران چكار مىكنند! مگر تو تمام كارهایت تمام شده و قیم و ولى و وكیل دیگران هستى! تو هزار و یك گرفتارى و بدبختى دارى! اگر بدانى كه چه عقباتى را در پى دارى و اگر بدانى چه مسائل و حساب و كتابى را در جلوى خود دارى، اصلًا تمام كارها را كنار مىگذارى و مىنشینى در خانه در را هم قفل مىكنى و الهى العفوت به آسمان بلند مىشود. منتهى این از بدبختى و بیچارگى ما است كه تمام مسائل و حقائق را فراموش كرده و فقط و فقط چشممان به دیگران است. یك چشم به خودت بینداز، یك نگاه به خودت بكن، دو تا نگاه به خودت بكن، یك نگاه به به بقیه نه اینكه صد در صد به بقیه نگاه كنى! انسان از خودش نباید غافل باشد.

