جلسه ۱۱۷
4شما مفهوم شئٌ را صادق مىكنید بر همه حقایق مختلفه از واجب گرفته تا موجود، بر همه اینها اشیا مىگویید. بر خود واجب الوجود هم شئ مىگویید. شما یك شیء را هم بر حیوان حمل مىكنید هذا شئٌ هم بر جماد هذا شئٌ.
پس مفهوم واحد به لحاظ وحدت مفهومى كه دارد لازم نگرفته كه مصادیق آن هم داراى حقیقت نوعیه واحده باشند. ممكن است كه حقائق آنها تفاوت پیدا كند و هیچ لازمهاى براى این شیء كه اقتضاء بكند آنچه كه لازمه ذات یك شیئ است بر همه مصادیق او لازم نیست بیاید، در اینصورت نتیجه از این قیاسى كه شما گرفتید مخدوش مىشود، به جهت اینكه شئ داراى یك مفهوم است ولى مصادیق متفاوت دارد.
این جوابى كه مرحوم آخوند دادند، البته به اصل جواب اشكال وارد نمىكنند، جواب جواب صحیحى است، ولى از نظر فنى بر مبنا ایراد مىگیرند، مىگویند شما كه وجود را داراى حقیقت مشككه مستغنى و مستقل در هر مرتبه مىدانید، شما نمىتوانید در اینجا این جواب را مطرح كنید و بگویید كه چون مفهوم وجود داراى یك مفهوم واحد است، اشكال ندارد كه بر همه حقائق مختلفه صدق كند. چون وقتى كه شما آمدید وجود را داراى مراتب مستقله تشكیكى فرض كردید، آنوقت در اینصورت خود این استقلال در مراتب تشكیك كه یك مرتبهاى جداى از مرتبه دیگر باشد، موجب مىشود كه شما نتوانید از دو مصداق متفاوت كه استقلال ذاتى دارند، یك مفهوم واحد را انتزاع كنید. بنابر صدق متواطى، شما مىخواهید این حقیقت متواطى كه كلى طبیعى در اینها است، از بین ببرید. وقتى كه شما یك وجود را داراى مصادیق مشككه مىدانید، چطور با این تواطى كه در اینجا آمده و تساوى كه ایشان در اینجا اثبات كردند، شما چطور مىخواهید این را نفى كنید و بگویید اشكال ندارد كه یك مفهوم واحدى باشد و آن مفهوم واحد صدقش بر همه افراد علىالسواء باشد و در عین اینكه علىلسواء هست، در عین حال لازم نیاید كه ذاتیات یكى بر دیگرى صادق باشد.

