جلسه ۱۱۷
2اما اگر فرض كنید كه لازمه انسانیت علم نیست، یعنى علم از اوصاف عارض و طارى بر انسان است به لحاظ تشخصات خارجى لا بما انه انسان، چون ممكن است یك انسانى باشد كه تا آخر عمر هم جاهل باشد، ممكن است یك انسان باشد و تا آخر عمر هم مُقعَد باشد، لازمه انسانیت مشى نیست، مشى از عوارضى است كه عارض مىشود بر مصادیق انسان بما انه حیوانٌ الا بر مصادیق انسان بما انه انسان. ولى انسانیت یعنى خصوصیات ذاتى انسانیت كه فكر و تعقل و استعداد براى رسیدن به كمالات حركت جوهریه در نفس باشد، آنچه لازمه انسانیت است باید بر همه مصادیق صادق باشد. لذا یك دیوانه هم متعجب است در صورتیكه رفع موانع از او شود. یعنى ذات یك مجنون اقتضاء تعجب را مىكند بما انّه انسان، اگر یك مانعى كه در جلویش هست آن مانع كنار برود، همان حقیقت انسانى او داراى این خصوصیات است. اما كتابت اینطور نیست كه لازمه ذات انسان باشد. شما افرادى را پیدا مىكنید كه از اوّل تا آخر اصلًا بلد نیستند نویسندگى كنند، یا اشخاصى را پیدا مىكنید كه از ابتدا تا آخر جاهل هستند، باید براى علم بروند تحصیل كنند. همانطور كه فرض كنید رسیدن به خیلى از مسائل و مواهب بالنّسبه به انسان در مرحله امكان استعدادى است، همین طور كتابت و علم و امثال ذلك هم در مرحله امكان استعدادى است و لازمه خود ذات نخواهد بود.
بنابراین عروض وجود بر ماهیت، ما مىگوییم زید هست، زید موجود، این موجود، را كه حمل بر زید مىكنیم، این عروض وجود بر این ماهیت یا ذاتى مفهوم وجود است یا ذاتى نیست. اگر ذاتى باشد، پس لا عروض داخل در مفهوم وجود نیست. اگر این عروض ذاتى باشد، پس بنابراین هم درمورد ماهیات ممكنه كه وجود زائد بر این ذات است. مىگوییم زید ماهیت موجود، این كتابى كه ماهیت است موجودٌ اگر ذاتى باشد فثبت المطلوب. اگر ذاتى نباشد لا عروض، صدق بكند، در این صورت درمورد ماهیات هم وجود دیگر عارض بر ماهیت نخواهد بود و این هم كه خلاف است، چون ما ماهیت را لا بشرط از عروض و عدم وجود مىدانیم و آن وجود را امر خارج و زائد برآن ماهیت مىدانیم.

