جلسه ۱۱۷
8در هر صورت این وجود عبارت است از یك جزئى.1
وجود در خارج عبارت است از یك واحد جزئى. چون این واحد جزئى داراى سعه اطلاقى و سعه لا انتهائى است، بنابراین ثانى براى او ممتنع الفرض خواهد بو، چه برسد به ممتنع الوجود. یعنى فرض ثانى اصلًا امتناع دارد، مانند فرض تحقق بیا ضیت در سوادیت كه فرض این اصلًا ممتنع است. شما در عین سوادیت ثبوت بیاضیت را در همان موضوع بخواهید فرض كنید اصلًا فرضش ممتنع است، چه برسد باینكه در خارج آیا محقق است یا محقق نیست؟!2
پس بنابراین ادراك مفهوم وجود كه خودش شعور براى ما بازاى خارجى هست، در اینجا این شعورآمده ذات خود را ادراك مىكند، یعنى نفس این ادراك ما، ادراك ذات خودش است، اینجا است كه مىگوئیم حضور العلم یعنى حضور این مدرك خارجى با آن وجود با حضور صورت ذهنى در اینجا ارتباط وعینیت برقرار مىكند این همان علم حضورى است، كه خود ذات، نفس وجود ذات عند الذات علم ذات به ذات است نه اینكه صورت خارجى ذات عند الذهن و عند الذات علم باشد. آن علم به علم است، یعنى شعور به شعور در اینجا نیست. علم به علم در اینجا نیست، نفس وجود شیئى اشد مراتب انكشاف ذات است براى آن شیء.
فرض كنید كه هیچ وقت شده یكى بیاید به شما بگوید كه جناب آقاى كذا شما در اینجا حضور دارید و نشستهاید و زنده هستید. ـ : خوب خیلى متشكرم از لطفتان كه آمدید و گفتید. نیاز به اینكه شخصى بیاید به شما بگوید شما زنده هستید، نیست؛ بلكه گفتن به شما تازه در مقام متاخر از نفس حیات شما است؛ شما باید زنده باشید و وجود داشته باشید تا اینكه دیگرى بیاید این وجود را براى شما حكایت كند. اما در وهله اول خود نفس حیات شما عندالذات نفس اشدّ الدلیل است بر انكشاف حیات شما براى شما. لذا علم حضورى اشدّ مراتب وجودى علم است لدى العالم. علم حضورى كه علم حصولى.
- سؤال: مىتوانيم تعبير کنيم که از لوازم اين جزئيت ثانى نداشتن است.
جواب: بله ثانى نداشتن هست، اين جزئى ثانى ندارد. لازمه ذاتيش همين است که اين جزئى چون سعه او سعه اطلاقى است نه سعه او با سعه محدود مثل دريا که ما تصور کرديم، سعه او محدود است ولى سعه اين جزئى سعه اطلاقى است و هر چيزى که اطلاق لازمه ذات او باشد، ثانى براى او تصور نمىشود.
بنابراين ما درعلم مىتوانيم بگوئيم: علم از مفاهيمى است که معروض براى اطلاق است. جماد از موضوعاتى است که معروض براى اطلاق واقع مىشود، کمال، علم، علم حيات، قوت و قدرت، رقّت و رحمت و عطوفت همين طور، تمام اوصافى که امکان بروز اطلاق براى آنها هست، اين اوصاف لازمه ذات پروردگار است. سؤال: يعنى ظرفى است که همه چيز در آن هست.
جواب: بله يعنى اصلا انتها ندارد. منظور اين است که انتها ندارد. لذا علم که از اوصاف ذات حق است مانند خود اطلاق ذات، آن علم هم داراى اطلاق خواهد بود.
خود مرحوم آخوند بياناتى در اين زمينه بعداً مىفرمايند. - سؤال: کلى به آن تعبير نمىکنند، چون کلى سعى است.
جواب: بله در مقابل کلى منطقى که کلى طبيعى است به آن مىگويند کلى سعى.
اين کلام مرحوم آخوند بود در اينجا و جوابى که دادهاند
سؤال:
جواب: نه، مفهوم وجودى که ما در اينجا در ذهن تصور مىکنيم يک ما بازاى خارج دارد، آيا منظور از اين خارج، خارج از ذات ما است يا اينکه خود ما هم با همين بدن داخل در همين خارج هستيم. پس بنابراين ماهستيم. نفس ما هم داخل در اين خارج است، يعنى نفس ما هم مصداق براى جزئى وجود است که آن جزئى وجود با آن سعه اطلاقى که دارد خود نفس و ذهن ما را هم در بر مىگيرد يا ما جدا هستيم، نه ما داخل در او هستيم. مدرکات ذهن ما هم ما بازاء خارجى اين جزئى سعى است، يعنى کلى اطلاقى که در اينجا هست، آن مدرکات ما خودش همين ادراک مفهوم وجود است.
- سؤال: مىتوانيم تعبير کنيم که از لوازم اين جزئيت ثانى نداشتن است.

