نتیجه
جلسه ۱۱۶
9پس این انما امره اذا اراد للشئٍ به مقام صور علمیه عند العلم ربوبى بر مىگردد نه به مقام شهادت. دیگر به مقام شهادت بر نمىگردد، چون وقتى كه حقیقت شئ عند علم ربوبى ثابت شد، در خارج هم آنجا صندوق خانه نیست.1
- سؤال: پس امور حادث نيست؟ ظاهر آيه اين است که حادث مىشود.
جواب: خوب حادث شده، کن فيکون.
سؤال: خود امرتعلق گرفته.
جواب: امر چيست؟ امر عبارتست از اراده حق متعال به تکون يک حقيقتى
سؤال: همين امرى که حادث شده؟
جواب: اين امر عالم ماده و صور را شامل مىشود، عالم صور تنها، عالم مجردات، عالم عقول، عالم ملائکه و همه را شامل مىشود. اين طور نيست که بگوييد اين امر تعلق گرفته به سيب و پرتقالى که ما مىخريم. تمام تنزلات فيض وجودى مصداق براى کن فيکون اين امر حق خواهند بود. چه مبدَعات، چه غير مبدَعات تمام اينها.
حالا صحبت در اين است اين امر که مىخواهد تعلق بگيرد براى اين تکون خارجى و براى تحقق يک شئ، اين امرى که بخواهد تکون بگيرد آيا اين امر به ماهيت تعلق مىگيرد و ماهيت را صورت تعين وجود به آن مىدهد؟ به عبارت ديگر اين امر وجود را افاضه مىکند، ماهيت که قابل افاضه نيست و به تبع افاضه وجود بالعرض، ماهيت هم وجود پيدا مىکند. پس اين امر مىخورد به ماهيت، يعنى اى ماهيتى که تو عدم الاباء بالنسبه به وجود و عدم هستى، با امر من وجود را به تو افاضه مىکنم. اين وجود کى به اين ماهيت افاضه شده الان که زيد در عالم پيدا شده يا درعلم ربوبى؟
سؤال: آنچه که درعلم ربوبى بود يک مرتبه عالى بود.
جواب: همان تمام شد، همين که شما بگوييد در مرتبه عالى پيدا شد، يعنى امر ديگر کارش تمام شد خدا نشست کنار.
سؤال: نه حضورش نياز به اضافه دارد.
جواب: نه اضافه ديگر ندارد، همين که در امر ربوبى پيدا شد يعنى تمام.
سؤال: قديم.
جواب: نه قديم نيست الان است.
سؤال: نه آن الان نزولش است.
جواب: قديم در علم ربوبى مثل الان است و مثل ابد است.
جلو شما در اين اتاق است اين امر ربوبى است. مقام امر ربوبى يعنى امر تعلق گرفته است به وجود يک حقيقتى (عند ذات الله) تا آخر خط، يعنى اين از اول تحقق حقيقتش با تمام اطوارش تا آخر خطاب (انما امره) به او تعلق گرفته. يعنى امر اول روى حقيقه الشئ مىرود، و بقيه اش را نياز ندارد. مثل اينست که شما فرض کنيد يک جويى داريد مىخواهيد آب را در يک مسير بکنيد، فقط يک جوى سرازيرى درست مىکنيد، بعد هم يک سطل آب سرريز مىکنيد، ديگر نمىخواهد خودتان هم دنبالش برويد، اين سرازيرى که هست خود آب به آن ته هم مىرسد.
سؤال: پس يک امر بيشتر نداريم.
جواب: يک امر بيشتر نداريم. (و ما امرنا الّا واحده) در اينجا اين را مىخواهد برساند.
سؤال: اين به عنوان يک تسامحى در اينجا هست که آن ماهيت هم قابل خطاب است
جواب: شما حالا تسامح کنيد. از اين تسامح ماهيت، الماهيه المشئ وجوده منظور عدم الاباء از تحقق کيفيت وجودات است. وقتى که امر خداوند متعال تعلق بر وجود مىگيرد، بر وجود مشخّص و متعّين و محدود و مکيف به يک کيف تعلق مىگيرد نه اينکه همينطورى. من تعلق ديدم، امر هم اين ماهيت وجود شد. خوب اين ماهيت چيست؟ حالا اين وجود به آن بچسبد بعد يک گوش برايش اين طرف مىگذارم، بعد مىآيم اين طرف يک چيزى مىگذارم، از اول گوش و چشم و دهان و ابرو و بقيه جوارح در آن علم ربوبى اندازه گيرى شده.
سؤال: ما قبول داريم، ما همين را عرض کرديم، يعنى از راه تسامح است والا همان تنزل وجوديست.
جواب: بله مرحوم آقاى بروجردى همين را مىفرمودند. اين مطلب ايشان همان نفس (انما امره نفس کن است) يعنى مىخواهد به شما بگويد اصلا ترتب در اينجا معنا ندارد. در هر صورت شما مويد هستيد.
سؤال و آنکه در مقام امر نيست در آن تشريع مىشود.
جواب: نه، آنهم در مقام.
سؤال مىتوانيد ماهيت بگويد نمىخواهم بيايم کهفا يعنى وجود.
جواب: بله مىتواند بگويد من نمىتوانم بيايم، ولى آن چماق را که مىبيند بله مىگويد، قطعا من و شما هم اگر مىديديم ....
گفت آخر چطور ممکن است خدا به اين آتش نمرود بگويد (يا نار کونى برداً و سلاماً على ابراهيم) آن فحشى که آن به اين اتش داد اگر به من و تو مىداد معلوم نبود چه بر سر ما مىآمد اختيارى است يعنى ملائکه مىتواند بکنند و نمىکنند، در حالى که ما مىبينيم در ملائکه فقط عقل تاکيد شده و نفسانيت ندارند و عصيان ناشى از نفسانيات است، پس اين اختيار در اينجا چه معنايى دارد؟
اختيار به اين معناست که نفس نفسانيت موجب عصيان نيست، منافات ندارد که يک شخصى داراى نفسانيت باشد و عصيان هم نکند. آنچه که موجب عدم عصيان است رسيدن به تکامل عقلى است. يعنى وقتى که يک شخص واقعا از نقطه نظر عقلى به کمال و حقيقت شى براى او منکشف بشود، ديگر امکان ندارد، يعنى مىتواند ولى امکان خارجى ندارد که بتواند عصيان بکند. رسيدن به اين قضيه و حقيقت براى او، درست مثل اينست که شما فرض کنيد مار را در اينجا داريد مىبينيد و مىدانيد دستتان را بگيرد جلو اين مار، شما را نيش مىزند. هيچ آدم عاقلى نمىآيد اين کار را بکند بخاطر اينکه آن حقيقت و تلخى و مرّاماتهاى که بواسطه اين سم پيدا مىشود، اين حقيقت کاملا در نفس انسان متحقق شده. فقط اينطور نيست که شما از روى کتاب خوانديد کسى را که مار نيشش بزند مىميرد اين حقيقت را در وجود خود يافتهايد. در ملائکه هم همينطور است.
در جنبه ائتيا طوعاً او کرهاً اينست که حقيقت اشياء چون به مسئله وجود و به حقيقت فقر و نياز و احتياج خود و غنا و استغناء مقام کبرياييت حق رسيدهاند، خواهى نخواهى از اين باب، آن وجود فقير در ذات خود استجلاب منفعت مىکند از آن وجود غنى ولو کافر باشد. از اينجاست که ائتيا طوعا و کرها هست. آنها مىگويند: ما طائع هستيم، يعنى چون ما در وجود خودمان مقام فقر را مىبينيم، آن اقتضاء مىکند انسان به سمت آن حقيقت برود ولو اينکه کافر باشد. لذا در موقع وفات آنچه که براى انسان روشن مىشود نه اينست که علم به فقر و نياز خود و کمال و غناء حق براى انسان حاصل مىشود، حجاب فقط کنار مىرود و وقتى که حجاب نفس کنار رفت، کافر و کمونيست و ملحد و عابد صنم و وثنيون و تمام اينها، آن علم فطرى که در ذات آنها هست، به آن شهود، آگاهى و اطلاع پيدا مىکنند.
سؤال: در حقيقت آسمان و زمين در اين فرض بر اساس علم بسيط هست يا علم مرکب؟
جواب: علم مرکب است، يعنى علم به علم دارند.
سؤال: پس اشرف از انسانها شدند
جواب: نه انسان هم دارد
سؤال: پس ما هم بسيطيم
جواب: نه ما هم در اينجا دو علم داريم: يک علم بسيط و آن حقيقت الربط است عند النفس، يک علم به علم داريم که باز اين داخل در علم بسيط است که بر اساس آن علم، مصداق براى تکليف اتيا طوعا و کرها قرار مىگيريم و مصداق براى (الست بربکم قالوا بلى) قرار مىگيريم. اين هم باز آن علم به علم است، ولى باز بسيط است يعنى در مقام شعور و ادراک نيامده.
سؤال: همان فطرت است؟
جواب: بله فطرت است يکى هم همين علم صرف است.
سؤال: پس اين علم سوم است که با سلوک پيدا مىشود.
جواب: بله.
سؤال: در ادعيه داريم که خداوند بدون مشورت با ما و بدون خواست ما، ما را در اين عالم وجود آورده و عالم براى ما مجهول بوده پس آن تنافى با اين ندارد
جواب: خوب اين همان (انما امره إذا اراد شيئاً ان يقول له کن فيکون) است آن اوليش است. آن اولش که اراده و مشيت بود. همه ما فقط صور ماهيت اشياء بوديم صور ماهيت اشياء که اصلا وجودى ندارد، عدم مطلق براى اين صدق مىکند. مشييت ديگر در اينجا نيست.
سؤال: بله ولى طوعا و کرها
جواب: آن وقت وقتى که ما را خلق کرد گفت: حالا من چطورى هستم؟ گفتيم ما خيلى مخلص هستيم. ان در مقام بعد از خلق است.
سؤال: ائتيا در اين صورت معنايش چيست؟
جواب: يعنى قبول توحيد و کرنش و تواضع در برابر توحيد و اذعان به عبوديت و به فقر و احتياج خودمان.
سؤال: شما فرموديد که چه بخواهند نخواهند قبول مىکنند، منتها دليل بر اين نمىشود که حتما قبول مىکنند.
جواب: بله.
- سؤال: پس امور حادث نيست؟ ظاهر آيه اين است که حادث مىشود.

