اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته

نسخه عربی

جلسه ۱۱۶

4
  •  در روایتى هم مرحوم نراقى نقل مى‌كند و دیگران هم مى‌گویند: تخل قوا باخلاق الله و در روایت داریم كه لیس العلم حتى ینزل الیه. در این عبارتش مى‌شود كه تخلقوا باخلاق روحانیین تگونوا مثلهم

  •  به هر مقدار كه انسان اخلاق روحانیین را در وجود خودش تكون ببخشد، نه اینكه بیاید در كتاب نقل كند، باید مودب بود و بعداً برود نقل كند. این تكون نیست. ممكن است یك انسان بى تربیت و غیر مودب به آداب هم خیلى خوش بیان باشد. انفاق بر فقراء، مقام عبودیت، مقام رحمت و عطوفت، همه را پایین تر از خود دیدن، اخلاق روحانیین است. این اخلاق روحانیین را انسان در وجود خودش تكون ببخشد، یعنى خودش را مثل آنها كند. تکون معهم او مثلهم با آنها هستید، یا مثل آنها هستید. آن وقت انسان شبیه و مثل خواهد بود وقوله تعالى للسماوات و الارض أتیا طوعاً او کرهاً قالتا أتینا طائعین خداوند به آسمان و زمین مى‌فرماید كه ائتیا بیایید در مقام اطاعت و امتثال امر من قرار بگیرید، بخواهید یا نخواهید، خواهید بود، حالا كدام را اختیار مى‌كنید؟ آنها مى‌گویند: ما طائع و مطیع هستیم مبین لما ذکرناه و منور قلناه

  •  دو مسئله در اینجا هست. البته راجع به این مطالبى كه در این بحث بسیار شریف و عالى ایشان مطرح كردند، مطالب خیلى زیاد است، یعنى مى‌خواهم بگویم ما هر جاى قضیه را بگیریم مى‌تواند قضیه ادامه پیدا بكند. و چون خود ایشان هم وعده فرمودند در بحث علم و علم به حق یا وجود ذهنى و امثال ذلك راجع به این مطالب دوباره تكرار كنند، لذا ما فعلًا از بیان بیشتر در این مطلب خوددارى مى‌كنیم.

  • تذكّر دو مسأله مهمّ

  •  ولى دو مسئله در اینجا نسبت به بحثمان لازم‌الذكر است.

  • مطلب اول اینكه مرحوم آخوند این بحث را به عنوان یك حكمت عرشى بیان كردند. شاید اینطور گمان بشود كه فلسفه نمى‌تواند متكفل تبیین یك همچنین بحثى بشود، به این مبنا كه حقیقت وجود و هویت وجودات متعینه با مظاهر و صفاتى كه مترتب بر این موجودات هست، عین ربط و عین تعلق به مبدا اول هستند. صفاتى كه متعینه در عالم وجود است مرتبط به صفات كلیه حق و ذواتى كه درعالم وجود هست مرتبط به ذات حق است. و چون برگشت همه صفات به ذات حق است و او علت براى همه صفات است، پس بنابراین چه ادراك صفات در عالم طبع باشد یا ادراك ذات باشد، در حقیقت ادراك ذات حق است. چون برگشت صفات فعلى به صفات ذاتى است. و صفات ذاتى هم به خود ذات برمى‌گردد و از این نقطه نظر این حقیقت واحد در وجود عبارتست از عین ربط و عین تعقل. و این یك معنائى است كه عرفا و شامخین در مقامات عالیه كشف و شهود بر این مطلب حكایت مى‌كنند. مقام كشفى و شهودى آنها حكایت مى‌كند. روایت در این باب بسیار زیاد است. از امیر المومنین و ائمه علیهم السلام در اینجا و در خطب و روایاتى كه آمده بسیار است. و جالب اینجاست كه بسیارى از روایاتى نظیر روایات كه از موسى بن جعفر علیه السلام یا از امام صادق، امام باقر، امام رضا، امام جواد از اینها راجع به صفات جلالیه و جمالیه و بطور كلى تعریف پروردگار رسیده ما مى‌بینیم بسیار جالب است كه حتى در الفاظ واحد است. یعنى اگر شما خطب توحیدیه نهج البلاغه را بگذارید و بعد توحید صدوق را باز كنید و آن روایاتى كه از سایر ائمه در تبیین صفات پروردگار آمده، مى‌بینید حتى خیلى عبارات عین هم هستند و كأنَّ همه از یك مجراست، یعنى واقعاً همین طور است لغت كأنَّ در اینجا غلط است. همه یك مجرا و یك نسق براى تبیین معارف دارند، و از یك منبع همه ائمه علیهم السلام و همه معصومین آنى صفات حق را براى مردم بیان مى‌كنند به علم حصولى یعنى بواسطه علم به این حضور، یعنى نفس تحقق این صفات كلیه در ذات آنها، یعنى خود تحقق آنها به این صفات كلیه بهتر است بگوییم، بواسطه این، علم اینها بر این صفات، بر این كیفیتى است كه تا حدودى براى ما بیان شده. كه البته خیلى هایش هم بیان نشده و حتى قابل فهم براى ما هم نیست. حالا این مقدارى هم كه بیان شده قابل فهم براى خیلى نیست.