جلسه ۱۱۶
5لذا ما در بسیارى از مواقع مىبینیم اشكالاتى كه شده حاكى از عدم فهم است. فرض كنید حاج میرزا حسین نورى مىآید به ملاصدرا اشكال كرده و حكم به كفر او مىكند، بخاطر اینكه در بعضى آیات قرآن ایشان آمده این آیه را اینطور معنا كرده است. اتفاقاً این معنا با روایت و با آنچه از ائمه آمده كاملًا تطبیق مىكند؛ این بخاطر این است كه ایشان در این مسائل فلسفى و مسائل عرفانى تخصص ندارد. و غیر از آبروریزى براى خودش و براى دیگران نتیجهاى به بار نمىآورد. اینجاست كه نباید كسى بدون تخصص كه وارد بر مسئلهاى نیست یك قضیه اى را مطرح كند كه حكایت از عدم علم و اطلاع و شعور او نسبت به این مسائل باشد؛ و الا آبروریزى مىشود، خودتان هم دارید مىبینید. این یك مسئله
اما اینكه چرا فلسفه متكفل به این قضیه نمىتواند باشد، اینجا جاى بحث است. این یكى از آن مسائلى است كه از قبل ما این را عرض مىكردیم و آن این است كه فلسفه چیست؟ آیا فلسفه عبارتست از یك علوم مدوّن غیر قابل ردّ و انكار كه اسم این را فلسفه مىگذارند؟ اگر اینطور هست، این غلط است، به خاطر اینكه فلسفه عبارتست از مجموعه قوانینى كه زائیده فكر و عقل بشر است. این را مىگویند فلسفه، و در طول زمان كاملًا دستخوش تغییر بوده، فلسفه یونان به یك نحوى بود، فلسفه اسلام به یك نحوى بود، فلسفه ملاصدرا به یك نحوى است، او آمده حتى سنن قطعیه و روایات قطعیه را هم دخالت داده است. فلسفه اى كه ملازم با مقام كشف و شهود عرفا هست، آنها را هم دخیل مىداند؛ آن هم یكجور است. اینكه ما در اینجا بگوییم فلسفه نمىتواند ثابت بكند، این حرف، واقعاً حرف سبكى است به جهت اینكه فرض كنید ما بگوییم علم طب نمىتواند این مرض را تشخیص بدهد خوب ایراد وارد مىشود كه منظور از علم طب چیست؟ علم طب عبارتست از مجموعه قوانینى كه متكفل صحت و سلامت بدن انسان است. این قوانین در هر جائى تفاوت پیدا مىكند، علم طب در فرانسه یك جور است، طب در انگلیس یك جور است، طب درآمریكا یك جور است، طب در شرق یكجور است، همه اینها با هم اختلاف دارند و ما نمىتوانیم به عنوان یك مسئله كلى بگوییم طب نمىتواند متكفل باشد، مىگوییم آقا طبى كه تو خواندى نمىتواند، طبى كه بنده خواندم، مىتواند. این هم دلیلش. معنى ندارد ما به عنوان كلى بخواهیم بگوییم.

