جلسه ۱۱۵
2این پارچ كه در جلوى من است، بین من و بین این پارچ ارتباطى نیست. اما چرا من به وجود این پى مىبرم؟ به جهت این كه با آن صورت حاكى از این اتحاد برقرار كردم. چون اتحاد برقرار كردم، لذا مىگویم این همین است، این كه مىگویم این همین است، این آن صورت ذهنیه من است. یعنى این صورت خارجیه با آن صورت ذهنیه اتحاد دارد. اتحاد حاكى و محكى. آن حاكى است و این محكى.
از شما سؤال مىكنیم، بین صورت ذهنیه و بین آن حقیقت خارجیه، كدام یك به نفس ما نزدیك تر است؟ صورت ذهنیه نزدیك تر است، چون اصلا نفس آن را خلقش كرده و بوجودش آورده.
پس بنابراین معلوم ما، ذاتاً و اولًا بلااول آن صورت ذهنیه است كه بما چسبیده. ثانیا و بالعرض آن صورت ذهنیه، این مسئله خارجى است. پس این ثانیا بالعرض مىشود.
آن اولا و بالذات عبارت است از همان معلوم ذهنى ما، كه مدرك بالذات مىشود. آن معلوم بالذات مىشود. آن معقول بالذات مىشود و بقیه همه این ها ثانیا و بالعرض اند. بواسطه او ما با این خارج ارتباط برقرار مىكنیم. اگر آن صورت ذهنى را از ما بگیرند، ما هیچ ارتباطى با این نداریم. بین ما و بین این یك ستار و یك حجابى مىافتد. همین كه آن صورت ذهنیه پیدا بشود، یك دفعه ارتباط برقرار مىشود.
دیدهاید مثلا با یك نفر برخورد مىكنید. بعد از ده سال همدیگر را مىبینید، مىآید به شما مىگوید، آقا سلام علیكم، مىگوئید: سلام علیكم، آقا بجا نمىآورید؟ نخیر، اصلا بجا نمىآورم، هر چه حرف مىزند شما همین طور نگاهش مىكنید. ارتباطى بین خود و بین او احساس نمىكنید. بعد مىگوید آقا، چطور اصلا شما ما را بجا نمىآورید. هیچ چى، آقا اصلا، بعد از یك مقدار صحبت، آقا در یك مجلس كذائى در ده سال پیش شما در ... به به بیایید آقا بغلتان مىكنیم. ماچ مىكنید. یعنى تا یك خاطرهاى آمد و مدرك بالذات در شما زنده شد، فورا یك ارتباط بین این و بین خارج برقرار شد. تا قبل از این كه مدرك بالذات بیاید هیچ ارتباطى وجود ندارد.

