جلسه ۱۱۵
1بسم الله الرحمن الرحیم
تطبیق متن: حكمة عرشیة
حکمة عرشیة: اعلم یا أخا الحقیقة أیدّک الله بروح منه إن العلم کالجهل قد یکون بسیطا علم مثل جهل مىماند. همان طور كه جهل بسیط است، علم هم ممكن است بسیط باشد. (و هو عبارة عن ادراک شیئى مع الذهول عن ذلک الادراک). علم عبارت است از ادراك یك مسئلهاى، ولى انسان غافل از این ادراك باشد. (و عن التصدیق بان المدرک ماذا) غافل باشد از تصدیق به این كه مدرك چیست، یعنى در نفس خود، حكم به ثبوت این ادراك و مدرك ندارد. (و قد یکون مرکبا) و گاهى مركب است، (و هو عبارة عن ادراک شیئ) كه عبارت است از ادراك یك شیئ. (مع الشعور بهذا الادراک) و خود شاعر به این مدرك هم هست. خود متوجه به این ادراك هم هست. (و بان المدرک هو ذلک الشیئ) خودش شعور دارد كه این مدرك همین چیزى است كه در نفس او ظاهر شده. (اذا تمهد هذا فنقول)
بحث، بحث علم است. صحبت، صحبت علم است. چون در جهل اصلا ادراك نیست. وقتى كه یك شخصى جاهل.1
(واذا تمهّد هذا فنقول إن إدراک الحق تعالى على الوجه البسیط حاصل لکل احد) ادراك حق متعال بر آن وجه بسیط، براى هر شخصى حاصل است. یعنى بر وجه اوّل هر شخصى در ضمیر خود، ادراك حقّ را مىكند و چگونه نمىكند در حالى كه وجود او عین ربط به حق است. پس این ادراك در وجود هر شیئ كه لباس خلق بپوشد، وجود دارد. سواءٌ كانَ انساناً او حیواناً او جماداً، مادّیاً او مجرداً. فى اصل فِطرتِه لِانَ المٌدْرَک بالذّات مِن کلّ شیئٍ عِند الحُکماء بعدَ تحقیق معناى الِادراک. و تَلخیصه عن الزوائد عَلى ما یستفاد مِن تحقیقات المُحقّقینِ من المَشائین کما سَیقرع سَمْعَک لَیس الا نَحوُ وجودَ ذلک الشیئ.
مدرك بالذات عبارت است از آن صورت ذهنیه، آنچه كه در خارج است، مثدرك بالعَرَض است یعنى اوّل نفس با آن صورت ذهنیه اتّحاد برقرار مىكند، و آن صورت ذهنیه عین نفس مىشود و آن ذات هم مدرك براى اوست و بعد بواسطه حكایت این صورت ذهنیه از ما بازاى خارج، انسان پى مىبرد كه یك خارجى هم وجود دارد. در حالى كه بین انسان و بین خارج ارتباطى نیست.
- سؤال: جهل مرکب معنايش همين است. يعنى درک بکنى يک حقيقى را به خيال اين که آن حقيقت است، در حالى که آن نيست.
جواب: در عبارت، ايشان دارد علم را معنا مىکند.
سؤال: جهل مرکب را معنا نکرده.
جواب: علم مثل جهل مىماند. گاهى از اوقات بسيط است و آن در آنجائى است که ادراک، يک ادارک بسيط باشد و خود مدرِک، شاعر به وجود مدرَک نباشد. گاهى اوقات علم مرکب است، و آن است که خود مدرِک شاعر به وجود مدرَک باشد.
دارد علم را معنا مىکند. و در قبالش جهل را؛ گاهى اوقات جهل همان انتفاع صورت است. گاهى اوقات وجود صورت است. منتهى با اذعان به اين که حقيقت همين است ولى اين غير از اين خواهد بود.
- سؤال: جهل مرکب معنايش همين است. يعنى درک بکنى يک حقيقى را به خيال اين که آن حقيقت است، در حالى که آن نيست.

