جلسه ۱۱۴
1بعد از اشكال ظاهرا چهارم یا پنجم به وحدت عینیه ذات واجب با وجود واجب مرحوم آخوند در اینجا به یك نكته اى مىخواهند اشاره كنند و آن ادراك حقیقت وجود است، وجودات متعینه و متشخصه نه آن مفهوم عام و سعى وجود كه طارد عدم است به عدم اطلاقى لا به عدم تقییدى.
ایشان مطلب را با این بیان شروع مىكنند كه علم مانند جهل دو قسمت دارد: یك قسم آن بسیط است همان طورى كه جهل، جهل بسیط است. ما دو جهل داریم، یك جهل بسیط، یك جهل مركب،
تعریف جهل بسیط و مركب
جهل بسیط آن جهلى است كه انسان عدم انكشاف واقع بر او صادق باشد، سواءً این كه غفلت داشته باشد از عدم انكشاف واقع یعنى نداند كه واقع بر او منكشف نیست؛ یا این كه بداند واقع كه بر او منكشف نیست. هر دو قسم آن داخل در جهل بسیط است. یا غافل باشد و ذهول داشته باشد از عدم انكشاف یك واقع یا این كه عالم باشد به جهل و به عدم انكشاف واقع، هر دو جهل بسیط است.
سعدى افراد را در آن شعر معروف به چهار دسته تقسیم مىكند:
«آنکس که بداند و بداند که بداند *** اسب شرف از گنبد گردون بجهاند» «آنکس که بداند و نداند که بداند *** بیدارش نمائید که بس خفته نماند» «آنکس که نداند و بداند که نداند *** لنگان خرک خویش به مقصد برساند» «آن کس که نداند و نداند که نداند *** در جهل مرکب ابدالدهّر بماند» «آنكس كه نداند و نداند كه نداند» این قسم دوم براى جهل بسیط است. «آنكس كه نداند و بداند كه نداند» مىداند جاهل است و نمىداند، ولى این مقدار انصاف و وجدان دارد كه خود را در زمره جهلا به حساب مىآورد. این مقدار را دارد این لنگان خرك خویش به مقصد برساند.
این نمىماند. بلند مىشود دنبال قضایا مىافتد این طرف مىرود، آن طرف میرود، تا این كه بالاخره انكشاف واقع برایش حاصل شود. كسى كه واقعا درد جهل را داشته باشد بیكار نمىنشیند. این هائى كه دنبال حقیقت نمىروند، درد ندارند، این ها جهل ندارند. این ها جهل مركب دارند.

