اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته

نسخه عربی

جلسه ۱۱۴

2
  •  «آنكس كه نداند و بداند كه بداند» كه بعضى ها این شعر را این طور خوانده اند «آنكس كه نداند و نداند كه نداند» نداند كه نداند، این نفى در نفى ثبوت مى‌شود. یعنى بداند كه نداند منظورشان این است اما بهتر است ما این طور بخوانیم.

  •  جهل بسیط را به دو قسم ما مى‌توانیم تعبیر بیاوریم «آنكس كه نداند و بداند كه بداند» خیال مى‌كند علامه است، نمى‌داند و جاهل است اما خیال مى‌كند علامه است این «در جهل مركب ابد الدهر بماند»

  •  این افراد هیچ چاره‌اى براى آن‌ها نیست. هیچ! چون راه ورود علم را بر روى خودشان بسته‌اند. جاهل است و خیال مى‌كند كه مى‌داند و در مقام هم بر مى‌آید. پس بنابراین یك دیوارى به دور خودش و خارج از خودش مى‌كشد و هیچ نفوذى را براى انكشاف حقیقت در حول و حوش قلب و فكر و واجدان خودش باقى نمى‌گذارد.

  •  حال جهل بنابرآن چه كه عرض شد دو قسم است، یك قسم این است كه انسان نمى‌داند و به نحوى در جهل گرفتار است كه حتى اطلاع هم بر این جهل خود ندارد.

  •  خیلى ازمسائل از دیده و عقل و فكر و سّر ما پنهان است و ما هر چه هم فكر كنیم نمى‌توانیم به این مجهول پى ببریم، یعنى بطور كلى مسائل بنحوى پنهان است كه ما به آن پى نمى‌بریم.

  •  اگر یك شخصى بیاید و فرض كنید كه من باب مثال به شما بگوید كه آقا الان در فلان جاى زمین یك جنگى اتفاق افتاد و در آن جنگ یك میلیون نفر از بین رفتند، شما اصلا به فكر تان هم نمى‌رسید كه آیا در آن طرف زمین یك همچنین قضیه‌اى اتفاق خواهد افتاد یا اتفاق نمى‌افتد. پس بنابراین، عدم انكشاف واقع در اینجا توأم است با ذهول از این انكشاف واقع یا عدم انكشافش عند النفس.

  •  مسئله دوم در قسم دوم جهل بسیط و این است كه انسان نمى‌داند و مى‌داند كه نمیداند. فرض بكنیدكه مى‌داند یك قضیه اى در آن طرف اتفاق افتاده اما از خصوصیاتش خبر ندارد. مى‌داند نسبت به یك همچنین قضیه‌اى جاهل است. این را هم باز جهل بسیط میگویند.