جلسه ۱۱۴
11آن مطلبى را كه ما در آن جا در باب علم گفتیم با عبارت و با تعبیر مرحوم صدرالمتالهین: علم عبارت است از حقیقت هستى گرچه در مفهوم متخالفند ولى در مصداق واحد هستند. و از آن طرف، وجود تمام اشیاء عبارت است از عین تعلق و عین ربط با مبدا اول، مطلبى را كه از این دو مقدمه كه در كنار هم قرار بدهیم استفاده مىكنیم این است كه حقیقت همه اشیاء عبارت است از علم اشیاء به ذات پروردگار. چرا؟ چون وجود همه اشیاء عین تعلق است و تعلق نزول ذات است، پس وجود همه اشیاء عبارت است از علم، علم پروردگار كه در نشئه كون و در نشئه شهادت به منصه بروز و ظهور در مىآید این یك مسئلهاى است كه از آن به این نكته مىرسیم كه علم به ذات پروردگار به عنوان علم حضورى نه به عنوان علم حصولى و فكرى، در ذات همه اشیاء وجود دارد كه مرحوم صدر المتالهین از آیات قرآن هم، (وان من شیء الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم)، و امثال ذلك را مىگویند. ایشان مىفرمایند در این علم بین كافر و بین مومن فرقى نیست. در این علم بین نبى و غیر نبى فرقى نیست این علم، علمى است كه حتّى بین انسان و بین حیوان در آن فرقى نیست، بین انسان و بین جماد حتى فرقى ندارد، آن چه كه قدم به عرصه وجود مىگذارد علمى كه در اوست عبارت است از آن نحوه ارتباط او با مبداء اول، گرچه خودش عالم به این علم نباشد. یعنى علم تركیبى در اینجا وجود نداشته باشد.
این مسئله را مرحوم صدرالمتالهین مىخواهند اثبات كنند كه اولًا علم عبارت از حقیقت هستى است، این در ذات هر موجودى وجود دارد كه عبارت است از علم به پروردگار و علم به مبدا.
دوم وجود همه اشیا وجود تعلقى و ربطى است نه وجود استقلالى. پس بنابراین وجود همه اشیا عبارت است از تنزل ذات با این دو. از قران این دو قضیه به یكدیگر این استفاده مىشود كه اگر بخواهى علم به چیزى پیدا بكنى، باید قبلا علم به ذات پروردگار پیدا بكنى، علم بذات پروردگار عبارت از علم به حقیقت هستى و وجود است.

