جلسه ۱۱۴
8پس بنابراین، ایشان در اینجا مىخواهند بفرمایند علم عبارت است از نحو وجود، ما در این جا مىگوییم چه چیزى خارج از نحو وجود است؟ شما دست روى هرچیزى بگذارید خودش نحو وجود است، (نحو من انحاء الوجود) از مجردات گرفته (نحو من انحاء الوجود) از مادیات عالم طبع و ماده و صورت گرفته (نحو من انحاء الوجود). این رفع موجب اتحاد مصداقى و مفهومى بین علم و بین وجود نمیشود.
اگر شما مىخواهید بگویید از نظر مفهوم علم با وجود مخالفند ولى مصداق آن ها در خارج واحد هست، ما همین حرف را در همه اعیان خارجى مىزنیم. مىگوئیم از نظر مفهومى بین جواهر و اعراض تخالف هست؛ از نظر مفهومى بین سفیدى و سیاهى تخالف هست؛ اما از نظر واقعى نور، نور واحد است كه در یك جا متجلى به سفیدى شده، در یك جا تجلى به زردى و قرمزى كرده. این اختلاف، اختلاف مفهومى است؛ ولى حقیقت حقیقت واحد هست، حقیقتش، حقیقت شدت و ضعف است، اولیت و اولویت هست، قوه و ضعف است و امثال ذلك. حقیقت اینها واحد هست.
تمام اشیاء در خارج چه ماده و صورت و چه مجردات حقیقت آن ها، همان حقیقت بسیط وجود است درعین حال ما مىبینیم مصادیق آن ها متفاوت است و بواسطه اختلاف در مصادیق اختلاف در مفاهیم هم بوجود میاید. چه طور شد كه در اینجا علم و هستى، علم و وجود، دو مفهوم مخالفى هستند كه مصداقشان مصداق واحد هست. این یك مطلب كه در اینجا فعلا به نحو گذرا عرض شد.
مطلبى از آخوند در باب علم
از اینجا مرحوم آخوند به یك مطلبى میرسند. مطلب علم در جاى خودش محفوظ است كه این طورى ایشان بیان مىكنند: علم عبارت است از همان حقیقت هستى كه آن حقیقت هستى گرچه از نقطه نظر مفهوم با علم متخالفند، ولى از نظر نفس الامر و عالم ثبوت و مصداق با علم یكى هستند. این یك مطلبى كه ایشان مطرح كردند كه البته ما هم در این مسئله اختلافى نداریم، صحبت در طریق است، علم عین هستى نیست، بلكه علم نحو من انحاء است و بواسطه تغیر و تبدل اسمش علم گذاشته مىشود. اما این كه علم، عین وجود باشد، یك مطلبى است كه براى ما قابل تامل است. این یك مطلب؛

