جلسه ۱۱۴
7بناءًا على هذا شما كه در تعریف علم مىگویید (علم نحو من الوجود، با نحو من الوجود) گفتن كه مسئله حل نمىشود! (نحو من الوجود) آیا این نحوى ازوجود مرتبه اى از مراتب وجود است یا این كه نه! مرتبه اى از مراتب وجود نیست، عین وجود است همان طورى كه شما در اینجا مطرح میكنید.
ایشان در اینجا مىفرمایند وجود و علم گرچه مفهوماً متخالفند ولى مصداقاً واحد هستند. سؤالى كه در اینجا مطرح است، این است كه آن چه را كه ما از علم ادارك مىكنیم، چه به علم حضورى یا به علم حصولى، چه به عنوان كیف و مقولات، و چه به عنوان حقیقت جوهریهاى كه تبدل نفس است به آن حقیقت جوهریه، هر چه شما بخواهید بگیرید آن چه كه متبادر از علم و متفاهم از علم است در نزد ما با وجود فرق مىكند. صورتى از وجود است، اما نفس وجود بلا صورت علم نیست. اگر نفس وجود بلا صورت علم باشد، پس بنابراین، این تخالف و تضاد در علوم از كجا آمده، خود وجود كه تخالفى ندارد، وجود كه خودش یك واحد بالصرافه است، غیر از جنبه نزولى كه، صرف تنزل او موجب تعین است و تعین موجب كثرت است و كثرت ذاتى آن تخالف است، اگر این طور نباشد، اگر وجود تنزل نداشته باشد و كثرتى به وجود نیاید كه تخالفى در اینجا وجود ندارد. وحدت است و آن وحدت حاكم بر وجود است و آن وحدت حقه حقیقیه بدون كثرت هیچ گونه عروض تخالف و اختلافى بر او طبعا نخواهد بود.
اگر شما مىخواهید بگویید نه، علم عبارت است حقیقت وجود كه تنزل پیدا كرده است در یك ظهور خاص، در جواب این است كه آن چه كه در عالم كون است تمام آن ها مظاهر وجود هستند. مگر آن ها جداى از وجود هستند؟! مگر شما اعراض و جواهر را جداى از ظهور وجود میدانید؟ مگر شما اعیان خارجى را جداى از ظهور وجود میدانید؟ تمام این ها یا بوسائطى یا بلاواسطهاى كثرت هستند، یعنى تمام آن چه كه در خارج است ازدائره وجود خارج نیست. در عین حال ما بر آن ها اطلاق ماهیات كلیه را مىكنیم. پس چطور شد كه دراینجا علم آمد یك تافته جدا بافتهاى شد، در حالى كه در اینجا ما قدرت داریم، حیات داریم، فكر داریم، عقل داریم، تامل داریم، قوه خیال داریم، و سایر صفاتى كه در وجود ما هست یا این كه سایر صفاتى كه بنحو صورت كلیه و صفت كلیه، صفات جلالیه و جمالیه پروردگار را تشكیل مىدهند تمام این ها مراتبى است از مراتب وجود كه این ها بواسطه نزول در آن مرتبه اختلاف ماهوى پیدا مىكنند با همدیگر، اگر اختلاف ماهوى نداشتند كه این اختلاف و بروز و ظهور دیگر در آن جا معنا نداشت تا به مرحله ذات برسد كه در آن جا در مرحله ذات علت و مبدئیت براى همه صفات در آن جا مطرح میشود.

