جلسه ۱۱۴
3قسم دوم در مقابل جهل بسیط قسیمش جهل مركب است. یعنى انسان نمىداند و خیال هم مىكند كه مىداند. به این جهل جهل مركب مىگویند.
این تقسیمى كه براى جهل است، در مقابلش براى علم هم است.
علم هم بر دو قسم است: علم بسیط و مركب
علم هم بر دو قسم است: یا علم بسیط و یا علم مركب.
در علم بسیط مىفرمایند كه آن نفس انكشاف واقع عبارت است از علم، علم یعنى انكشاف یك حقیقتى عند النفس و عند الذات. حالا ما این مطلب را اعم بگیریم، بجهت این كه این علم را مستند به ذات بارى هم مىكنیم.
پس یك انكشاف واقع عند الذات را علم مىگویند سواءً این كه ذات شاعر به این علم باشد یا شاعر نباشد. اگر شاعر باشد در واقع علم به علم دارد. این مىشود علم مركب. اگر شاعر نباشد این علم علم حضورى است. علم حضورى كه ذات معیت و عینیت دارد با آن حقیقتى كه پیش آن منكشف است. به عبارت دیگر علم در این جا عبارت است از حضور (نفس الواقعه عند الذات) بنحوى كه آن حضور خودش مانع از علم به علم هست.
الان حیات شما پیش خودتان حضور دارد، غرائزتان پیش شما حضور دارد صفات و ملكات همه ما عندالنفس حضور دارد. منتهى ما بر این صفات و ملكات علم به علم نداریم، در بعضى از مواقع این علم به علم براى انسان پیدا میشود و یك صورت ذهنیه از خود آن حضور نفس غرائز و صفات براى انسان پیدا مىشود، ولى خود ما علم به علم نداریم.
علم حضورى
وقتى كه فرض كنید شما به شخصى مىگوئید این مطلب را براى من نقل كن، در واقع همراه با این دارید به او مىگویید كه من سامع هستم. وقتى به این شخص مىگویید این را به من نشان بده، همراه با این كلام دارید مىگویید كه من بصیر هستم. این كه فرض كنید مىگویید صبر كن من این مطلب را به شما بگویم، در ضمن این كلام و در خفا دارید به او اظهار مىكنید كه من متكلم هستم، من ناطق هستم. این كه الان مىگویید فرض كنید كه این را بده به من كه پیش خود نگهدارم، من حفظ كنم، همراه با این دارید به او مىگویید كه من قوه حفظ و ذُكر و ضبط دارم.

