اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته

نسخه عربی

جلسه ۱۱۳

5
  •  پس الان اشكال ندارد به آن بگوییم و ان له وجودا، إنّه موجودٌ به عنوان این كه ذات له الوجود. ذاتى است كه آن وجود به معناى عام بر او عارض مى‌شود. خوب مى‌گوییم این وجود عام به چه لحاظى بر آن ذات عارض مى‌شود؟ به لحاظ وجود خاص، نقل كلام در وجود خاص مى‌كنیم. آیا وجود خاص هم مانند ماهیات ممكنه، عارض بر آن ذات مى‌شود؟ نه دیگر، آن نفس آن ذات است. پس بنابراین اشكالى دیگر در این جا لازم نمى‌آید.

  • فسومح مسامحه مى‌شود در تعبیر بان له وجودا مى‌گوییم كه (للذات وجودا أى بالمعنى العام على انه لازم) براى آن كه آن معنا لازمه این عام است. او نوقش یا این كه مسئله این طور مطرح و مناقشه مى‌شود. وقیل گفته مى‌شود (لیس هو بموجود) وقتى كه بگویند الله موجود، ما مى‌گوییم نه (الله لیس بموجود. لیس بموجود به معناى این كه (لیس ذات ثبت له الوجود، بل ذات هو الوجود) این طورى مناقشه در تعبیر این آقایان مى‌كنیم. وقتى كه از ما سؤال كردند. (الله موجود اولا) مى‌توانیم بگوییم نه (الله لیس بموجود. لیس بموجود نه این كه (لیس بموجود بالوجود الخاص، بل لیس بموجود ....

  • على ان وجوده صفه لشیء هى فیه صفت است براى شیئى كه آن شى آن صفت در اوست، یعنى همان ذاتى كه آن ذات در اوست كه اختلاف بین ذات و بین وجود در این جا استفاده بشود (و اختار فى التعلیقات الشق الثانى) ایشان در تعلیقات شق دوم را انتخاب كردند و در جواب این اشكال فرمودند (اذا قلنا واجب الوجود موجود) وقتى بگوئیم كه واجب الوجود موجود در واقع ما در این جا، بالعنایه و المجاز اطلاق موجود بر او كردیم. به جاى این كه بگوییم كه واجب الوجود هو الوجود گفتیم واجب الوجود ذات ثبت له الوجود، ما مجازاً در این جا موجود و ذات ثبت له الوجود آوردیم و الا در واقع باید بگوییم (واجب الوجود هو الوجود، معناه انه بحت وجود) این بحت وجود است نه این كه این وصف مركب از ذات و وجود است، الله موجودٌ یعنى الله هو الوجود، یعنى بحت الوجود، بعد ایشان مى‌فرماید كه وصحفوه آمدند این بحت را تصحیف كردند نقطه گذاشتند زیر با، یجب وجوده گفتند كه این یجب وجوده حكایت از این مى‌كند كه ذات له ثبت الوجود است و الا در واقع بحت وجوده بود نه یجب وجوده و هو سهو و الحاصل‌، حاصل مطلب (أن حقیقه الواجب عند الحکما) حقیقت واجب پیش آقایان حكما وجود خاصى است كه این معروض وجود مشترك و عام است، المقابل للعدم كه این وجود مشترك مقابل عدم است (على ما لخصه بعض من حاول تلخیص کلامهم) بعضى از آقایان كه تلخیص كلام گفتند، این طورى آمدند حقیقت واجب الوجود را عند الحكما بیان كردند (بأن الحصه من الکون فى الأعیان زائده على الوجود المجرد المبدأ للممکنات) آن حصه از كون در اعیان، چون گفتیم كه وجود یك معناى مشترك است كه آن معنا مقابل عدم است. یعنى چون عدم اطلاق دارد، وجودى كه مقابل عدم است آن هم اطلاق دارد. عدم یعنى نیستى، وجود یعنى هستى، پس عدم و وجود دو مفهومى هستند كه در مقابل هم هستند. و هر دوى این ها بر ممكنات عارض مى‌شوند. اگر ممكنى وجود خارجى نداشته باشد مى‌گوییم معدوم. اگر ممكن وجود خارجى داشته باشد مى‌گوییم موجود اگر ممكنى واجب الوجود باشه باز هم به آن مى‌گوییم موجود. پس این وجود معناى مقابل عدم كه طرد عدم را مى‌كند این مفهوم صادق است هم بر ممكن كه در خارج باشد، هم بر واجب كه وجود عین ذات اوست. این یك؛