جلسه ۱۱۳
4نه، این وجود به معناى عام لازمه اوست، وقتى كه مىگوییم واجب الوجود، (یا هو موجود ذات ثبت له الوجود) آن ذات ثبت له الوجود، این ثبوت وجود براى این ذات، واجب است براى این ذات، نه این كه ممكن است براى این ذات، واجب است براى ذات (لا یرفع دائما) دائما این رفع نمىشود از او. چرا؟ چون این وجود عام را شما معناى منتزع از آن وجود خاص مىگیرید. غیر از سایر موجودات كه آن وجود عام، پس از عروض وجود خاص است بر ماهیت، نه این كه وجود عام، مساوق با وجود خاص باشد. و در این جا ما احتیاج به علت ثالثه در داشته باشیم. این وجود عام را ما اخذ مىكنیم به عنوان وجوب دائمى براى وجود خاص. نه به عنوان امكان، و نه به عنوان بالغیر و نه به عنوان در بعضى از احیان، (فى بعض الاحیان دون بعض الاحیان. نه، این عروض وجود عام بر این وجود خاص، كه پروردگار متعال این وجود به معناى مشترك عارض بر آن مىشود لا یرفع دائماً عنه این در چه صورتى است؟ در صورتیكه وجود خاص، همیشه براى این ماهیت وجود داشته باشد. وهو له من وجود الحق این وجود عام براى این وجود خاص، نشئت آن از وجود حق است. لکونه موجوداً چون وجود حق، موجود است بذاته لابغیره. كه در بعضى از احیان باشد و در بعضى از احیان نباشد. (أو جعل انه موجود فى اصله و ماهیه) اگر ما به این نحو سؤال كنیم، اینها همه كلمات بوعلى است. مىفرماید: یا این كه بگوییم كه (انه موجود فى اصله و ماهیه) این حق متعال موجود است در اصل خودش و در ماهیت آن. یعنى ماهیته موجودٌ و ذاته موجودٌ. پس بنابراین به این تعبیر باید گفت ذات ثبت له الوجود. (فى سأل سؤال التضعیف) پس به این نحو سؤال مىشود. به عنوان تكرار (هل هو ذو وجود ام لا) آیا آن ذات داراى وجود است یا نه؟ (فسومح بأن له وجودا) پس این طورى گفته مىشود كه (ان له وجودا) براى این ذات پروردگار وجود است. نه این كه ذات، نفس وجود است. مىگوییم ذات له الوجود، اما (ذاتٌ له الوجود، ذاتٌ له الوجود الخاص؟) نه این كه در اینجا بین ذات و بین وجود خاص ما افتراق قائل بشویم مانند ممكنات، نه ذاتٌ له الوجود العام. آن وجود عام بر این ذات عارض مىشود. خوب اشكال ندارد. آن وجود عام به معناى سعى یا وجود به معناى حصه بر آن ذات عارض مى شود به واسطه وجود خاصى كه دارد. آن وقت بیاییم سراغ وجود خاص، این وجود خاص، بر او عارض مىشود؟ نه دیگر، این نفس وجود است.

