جلسه ۱۱۳
2یا این كه وجود عام تمام الماهیه آن وجود خاص باشد. كه وجود مبدا اول است. بنابراین حقیقت بارى، یك حقیقت نوعیه است كه تمام الموضوع آن همان وجود عام است كه آن وجود عام بواسطه حقیقت نوعیه منقسم مىشود به جنس و فصل. اشكال در این جا، علاوه بر این كه محالیت در ماهیت بارى بوجود مىآید، این است كه خود وجود داراى جنس و فصل خواهد بود. و این اشكال دیگرى است كه مترتب بر آن خواهد بود كه البته در این جا ذكر نشده است.
جواب مرحوم صدر المتالهین از اشكال اول
بناءًا على هذا جوابى كه مرحوم صدر المتالهین از اشكال اول مىدهند. بنابراین كه وجود حق متعال یا نفس الكون است و نفس الوجود المتحقق فى الخارج است یا این كه نفس الكون نیست. اگر نباشد كه فرموده اند پس وجود داخل در تحت آن حقیقت كه حقیقت وجود است نیست. و هو خلاف و اگر باشد هم محالیت لازم مىآید كه عبارت است از همان تحقق ذات حق از ماهیت كلیه.
جوابى كه ایشان مىدهند. بر این اساس و بر این محوریت است كه وجود، ماهیت نیست. بلكه یك كلى سعى است، یك كلى است به معناى مفهوم عام. كه این مفهوم عام هم بر ذات بارى اطلاق مىشود و هم بر وجودات متعینه در خارج اطلاق مىشود. و این اشكالى ندارد. مانند شیئیت، مانند كائنیت، مانند تحقق كه اینها المتحقق، الكائن، الشیء و امثال ذلك الفاظى است كه به مفهوم عام خودش هم شامل متعینات خارجى است و هم شامل خود واجب الوجود است. و اشكالى هم لازم نمىشود.
اشكال در آن جایى است كه ما این مفهوم عام را یك حقیقت طبیعیه و یك ماهیت كلیه نوعیه یا جنسیه بدانیم كه این ماهیت كلیه عبارت است از همان ماهیت حق متعال، و در این جا این اشكال را بوجود مىآورد.
اما اگر ما گفتیم كه وجود حق متعال عین ذات او است. چه اشكال دارد كه وجود به معناى عام، عارض بر این وجود حق متعال بشود؟ همان طورى كه عارض بر سایر موجودات خارجى مىشود. و اشكال لازم نمىآید. چون وجود یك معناى عام است، یك مفهوم مشتركى است، كه بر همه اطلاق مىشود. حالا بر حق متعال اطلاق مىشود به خاطر این كه نفس الوجود است حقیقت او؛ بر دیگران اطلاق مىشود به خاطر عروض وجود خاص بر آن ماهیت. بعد از این كه وجود خاص بر ماهیات عارض شد آن وقت اینه داخل در تحت آن مفهوم عام قرار مىگیرند. و اشكالى هم در این جا بوجود نمىآید. این جواب اول.

