جلسه ۱۱۲
9﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾، بله، به جاى اینكه بخواهید براى خدا این همه اسامى جلالیه و جمالیه و صفاتیه و سلبیه و ثبوتیه بیاورید، یك هو بیاورید كه اشاره به آن ذات بكنید و خودتان را راحت بكنید .. پس همان طورى كه واضع لغت هو را استخدام كرده است براى اختصار، همین طور براى سایر مصالح. شما فرض كنید نمىخواهید در یك مجلسى اسم ..... بگویید، همان كارى را كه من گفتم برو انجام بده. یا همان آقاى هو را مثلًا دعوتش كن. نمىخواهید كسى بفهمد. در اینجا هم، ذات را استخدام كردند براى اشاره به یك هویتى. اما نه اینكه آن هویت، حقیقت مركبهاى دارد. یا یك ماهیتى دارد كه ما ذات را به لحاظ ماهیت مىگوییم. ذاتّ ثبت له العلم كه بشود عالم؛ ذات ثبت له الجود بشود جواد. ذات ثبت له الصبر بشود صابر، نه، ذات در اینجا به معنى یك ماهیت نیست، ذات در اینجا به معناى حقیقه الشیء است. حالا این حقیقه الشیء در هر مصداقى خودش دیگر مىداند چكار خواهد كرد، ما دیگر نمىدانیم. در متعینات خارجى، خودش ماهیت درست مىكند. در مورد ذات پروردگار، ماهیت دیگر درست نمىكند. فقط همان هویت است نه ما هویت. بر خلاف برخى كه در اینجا استیحاش كردند از اینكه ذات را به پروردگار نسبت دهند به لحاظ فرار از اثبات ماهیت در ذات پروردگار، ما استیحاشى نداریم. ما همین ذات را، هم به پروردگار نسبت مىدهیم و هم به غیر از پروردگار. مثل شیء مىماند. منتها این دیگر دست ما نیست، حالا كه به پروردگار نسبت مىدهیم، یك ماهیتى را هم براى آن ثابت مىكنیم. خدا مىداند و خودش.
این ذات را كه به پروردگار نسبت مىدهیم، ماهیت درست نمىشود، هویت درست مىشود. این ذات را ما به غیر از پروردگار نسبت مىدهیم، از ملائكه و غیر ملائكه و عالم طبع و اینها ماهیت در اینجا درست مىشود. این دیگر دست ما نیست. این دیگر مربوط به قابلیت و استعداد در موضوع است. اگر موضوع، استعداد براى ماهیت را داشته باشد ذات مىشود ماهیت. اگر این موضوع كه واجب الوجود باشد، استعداد براى ماهیت را نداشته باشد و مستحیل باشد تحقق ماهیت در ذات پروردگار، این ذات مىشود هویت.

