جلسه ۱۱۲
8در مورد واجب الوجود اینطور نیست كه وجود عارض بر آن بشود. بلكه وجود عین ذات او است. و نفس ذات او است. نه اینكه حمل بر ذات او مىشود. و اگر حمل بر ذات او بشود، این حمل، حمل مجازى است، حمل حقیقى نیست. اینطور نیست كه ما مىگوییم ذات ثبت له الوجود، ذات عرض له الوجود. ذات حُمِل علیه الوجود. از خارج بر آن وجود حمل شده است. همین كه شما مىگویید ذاتٌ یعنى وجودٌ ذات یعنى واجب این ذال و الف و ت در اینجا معنایش حالا من مسامحه دارم مىگویم، یعنى براى تقریب معنا، این ذال و الف و تاء یك معنایى دارد كه معناى حقیقت است. آن حقیقت یعنى ماهیت و آن ماهیت عدم الاباء از ثبوت وعدم است. اما این ذال و الف و تاء در مورد واجب الوجود، یعنى واجب، یعنى وجود، یعنى موجود این را دارم از باب تقریب مىگویم نمىخواهم در معانى حرفیه، در معانى لغت ما تصرف كنیم.
گویید آقا در اینجا مسلك جدیدى دارید درست مىكنید. نه، مىخواهم بگویم كه آنچه كه از باب تركب اشتقاقى ما در سایر محمولات لحاظ مىكنیم در مورد مركبات خارجیه، در مورد حقایق خارجیه، آن لحاظ را اگر ما بخواهیم در مورد وجود خاص و ذات واجب الوجود بكنیم در اینجا به اشكال بر مىخوریم. در مورد واجب الوجود وقتى كه ما مىگوییم ذاتٌ، ذاتٌ به معناى شیء است. همان طور كه شما به همه اشیاء شیء مىگویید، ممكن است یك شیء واجب باشد، یك شیء ممكن باشد. و این اشكالى لازم نمىآید. بالاخره شیء ما یشاء است، به اینكه مشیت انسان به آن تعلق گرفته شیء مىگویند یا اینكه یشاء وجوده یا اینكه* یشاء اشارته، ما یشاء قصده * قصدش مورد مشیت انسان است. خوب این اشكال ندارد. هم خداوند شىٌ باشد منتهى لا لالأشیاء، هم بقیه اشیاء، اشیاء باشند.
همین طور ذات، یك لفظى است كه آن لفظ را از باب اشاره به یك هویتى استخدام كردند چطور این هو ضمیر است. و این ضمیر را استخدام كردند. براى اشاره به یك هویتى، بدون اینكه انسان ذكر آن هویت را بیاورد لمصالح، بدون اینكه تكرار بكند. بدون اینكه فرض كنید كه من باب مثال یك خط اسم را بخواهد بیاورد، یك هو مىآورد. به خصوص اگر بخواهد اسم یكى مثل بنده را بخواهد بیاورد. سید، محمد، محسن، حسینى شیعى، امامى، حجازى، طهرانى، هشت تا، اگر چیزهاى دیگرى را حالا بعد اضافه كنید اگر شما در هر جمله اى بخواهید این هشت تا را بیاورید مشكل است نخواهید یك هو مىآورید. این هو كه خیلى مختصر است، استخدام مىكنید براى این قطار مسافربرى.

