جلسه ۱۱۲
5در مورد باریتعالى و وجود پرودگار متعال هم، مسئله از همین قرار است. وجود پروردگار، یك موجود متعین است یا غیر متعین؟ اگر موجود، موجود غیر متعین به معناى مفهوم باشد. یعنى ما بازاى خارج نداشته باشد. خوب این بطلان در تعین و تشخص، و در ذات حق متعال لازم مىآید. اگر قرار باشد وجود باشد. وجود بى تعین و بى تشخص كه نداریم. و هر وجودى مساوق است با تعین و با تشخص. پس وجود پروردگار هم، وجود خاص و متشخص خواهد بود.
حالا كه این وجود، وجود خاص و وجود متشخص است، این معناى كون بر آن عارض مىشود یا نمىشود یعنى مصداق كون و تحقق هست یا نیست؟ نمىتوانیم بگوئیم كه نیست، اگر مصداق كون نیست، پس بنابراین وجود خاص هم نخواهد بود. چون هر كلى طبیعى و هر كلى سعى، این لاجرم، باید بر تك تك مصادیق خود، صدق تام داشته باشد. اگر زید انسان است. باید بتواند انسانیت محمول براى زید واقع بشود. مگر اینكه زید از انسانیت بیرون بیاید. اگر وجود خاص براى حق متعال ثابت است، باید مصداق براى كون باشد، وقتى كه مصداق براى كون بود. پس كون و تحقق عارض بر آن مىشود
حالا این كون و تحقق یا نفس این وجود خاص است. یعنى این كون و تحقق همان وجودخاص است. اگر اینطور است، پس لازمه آن این است كه این یا جزئى از آن وجود خاص است. حالا به ترتیب كلام بخواهیم بگوییم. یا نفس وجود خاص است. اگر جزئى از آن وجود خاص باشد. پس لازمه آن این است كه خداوند متعال ماهیت مركبه داشته باشد از جنس و فصل.
جنس آن عبارت است از این كون. فصل آن عبارت است از تشخصّى كه این كون را محدود در این حدود كرده متشخّص شده، و او را از سایر متعینات جدا كرده است. از سایر ممكنات او را جدا كرده است. جنس آن مىشود كون؛ فصل آن مىشود تشخص.

