جلسه ۱۱۲
4اشكال دوم
اشكال دوم این است كه واجب الوجود، نفس الكون فى الخارج نیست. ما اشكال را از اینجا مطرح نمىكنیم. ما مىگوییم واجب الوجود آیا وجود خاص است؟ یا یك وجود عام است؟ طبیعتاً نمىتوانیم بگوییم كه وجود عام است. چون وجود عام، از باب مفاهیم است. وقتى كه شما بر یك ذاتى حمل موجودٌ را مىكنید. مفهوم موجود را حمل بر آن مىكنید نه حقیقت خارجى او را، حقیقت خارجى او كه عبارت از همان تشخصى است كه او در خارج دارد. پس این كه شما هم بر این حمل مىكنید. هم بر آن حمل مىكنید، تشخص تك تك اینها را كه بر دیگرى حمل نمىكنید. تشخص، اختصاص به هر ذاتى دارد، و مال خودش است.
مثل شما فرض كنید كه من باب مثال، ابدان هر كدام را بر دیگرى حمل كنید. بگویید كه بدن زید، بدن عمرو است. خوب بدن زید یك وجود خارجى است. این هیچ وقت بدن امر نخواهد شد. یا روح زید روح عمرو است. نفس و روح زید، اختصاص به زید دارد، معنا ندارد این روح و نفس را شما بر دیگرى حمل كنید.
یا اینكه در اینجا شما بگویید كه این پارچ، لیوان است. این پارچ، عبارت است از یك تشخص و تعینى كه داراى حدود، و داراى صفات و خصوصیات و عوارض و كیفیاتى است كه مال این است. و این را شما نمىتوانید بر آن دیگرى حمل كنید.
پس بنابراین هیچوقت تعین و تشخص محمول واقع نمىشود براى یك موضوع دیگر. یعنى نفس لحاظ تعینیت در یك متعین، اباى از حمل دارد بر یك موضوعى،
پس چه چیزى است كه شما آن چیز را و آن امر را بر همه مصادیق على السوى حمل مىكنید؟ آن مفهوم است، مفهوم عام است كه شما بر همه متعینات حمل مىكنید. زید را با این تعین موجود مىگویید. عمرو را با آن تعین موجود مىگویید، بكر و خالد را با آن تعین موجود مىگویید. پس موجودٌ كه عبارت است از یك محمول عام، و یك مفهوم سعى، آن موجودٌ را بر تك تك تعینات حمل مىكنید بدون اینكه از شخصى و از یك تعینى چیزى كم وكاسته باشید.

