جلسه ۱۱۲
3این كون و تحقّیق درخارج را، خدا براى خودش ثبت داده است. و این كون مربوط به دیگرى نخواهد بود.
پس بنابراین اگر دیگرى و اشیاء دیگرى در خارج كون و تحقق داشته باشند. این كون و تحقق آنها بالعرض و المجاز است، نه بالحقیقه و الاستقلال، این كلى طبیعى اختصاص به ذات حق متعال دارد. مستشكل این را مىخواهد بگوید و این مسئلهاش درست است. از این نقطه نظر، مطلب درست است. بحث در این است كه آیا تعدد واجب لازم مىآید یا نه؟ آن یك بحث دیگرى است. آن به اینجا مربوط نیست. و اصلا مرحوم آخوند متعرض این تكه و به این نكته مطلب نشده اند در اینجا، آمده اند مطلب را از جاى دیگر جواب دادهاند.
اشكال اول
پس در اینجا مستشكل این مطلب را مىخواهد بگوید كه واجب الوجود، یا نفس الكون فى الخارج است یعنى اگر تحققى شما در خارج مىبینید آن تحقق، تحقق واجب الوجود است. اگر این طور است. خوب پس بنابراین به تعداد تعینات خارج، ما واجب الوجود داریم، چون این وصف واجب الوجودى از ذات واجب الوجود هیچگاه سلب نخواهد شد و چون این واجب الوجود نفس الكون است، پس بنابراین تمام مصادیق خارجى كون و تحقق، این صفت واجب الوجودى بر آن تارى و عارض مىشود. این اشكال اول. بنابراین. این یك اشكال است كه یا نفس الكون است.* یا نفس الكون فى الخارج* نیست.
اگر كون در خارج نیست، پس بنابراین كون عارض بر این مىشود. وقتى كه عارض بر این شد. پس این كون درخارج یا اینكه خارج از ذات او است كه به اصطلاح همان كون و تحقق در اینجا، عارض بر آن مىشود. و وقتى كه عارض بر آن شد. آنوقت در اینجا دیگر تركب لازم مىآید و ماهیت برآن لازم مىآید كه محالیت در اینجا پیش مىآید.
این اشكال اول، كه ما واجب الوجود را به معناى نفس كون در خارج مىگیریم. كه كون در اینجا مفهومى است كه آن مفهوم از باب ما بازاء خارجى كه دارد، كه عبارت است از آن مصادیق، از باب* كل مساو للشیء مساو لذلك الشیء* چون واجب الوجود عین كون است و كون عین افراد خارجى است. چون كلّى طبیعى عین افراد خارجى است. پس واجب الوجود، عین افراد خارجى است. چون افراد خارجى متكثر هستند بالحقائق، پس واجب الوجود، مثكثر بالحقائق مىشود و در اینجا، تعدد واجب لازم مىآید، این اشكال اول.

