
جلسه ۱۱۱
فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته سوال و جواب ـ رفع انیّت و مسئله فناء و عین ثابت ـ و بحث مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی
جلسه ۱۱۱
5یك وجودِ واجب داریم كه، نه من مىفهمم چیست و نه شما كه دارید این حرف را مىزنید مىفهمید چیست، یك امر كشكى است مثلا؛ یك ذات و ماهیت در خارج داریم كه عبارت از همان تحقق واجب است، این همین است كه احساس مىكنیم. كه این دو تا با هم افتراق پیدا مىكنند. ذات واجب كه ماهیت او است و خودِ نفس واجب، كه وجود او است، این با همدیگر افتراق پیدا مىكنند. (لان معناه زیادة الوجود على ما هو حقیقة الواجب) معنایش این است كه وجود بر حقیقت واجب كه ذات واجب است زائد است.
این مطلب ایشان كه البته جوابهایش مشخص است. بعدا مرحوم آخوند مىفرماید.
یك نحوه دیگر كه ایشان مطلب را مطرح مىكنند این است كه (انا لانشک فى أن معنى الوجود) ما شكى نداریم در اینكه معناى وجود (الکون و التحقّق) معناى وجود عبارت از نفس كَون و تحقّق است (فالوجود الخاص) در آن اشكال اولى كه مطرح كردند كَون را غیر از وجود گرفتند. یعنى امر عارض بر وجود كَون را گرفتند. در اینجا كَون را همان وجود مىگیرند. وجود عبارت است از نفس كون و تحقّق (فالوجودالخاص) وجود خاص كه عبارت است از وجودِ حّق متعال (اما ان یشتمل على معنى الکون و الثبوت) یا اینكه معناى كَون و ثبوت را دارد یا ندارد. یعنى در وجود خاص تحقق خوابیده یا نخوابیده است. (فان لم یشتمل) اگر مشتمل نباشد، آن وجودى كه كَون در او نباشد وجود نیست. چون وجود مساوق با كَون است و كَون مساوق با وجود است. وجود مساوق با تشخّص است و تشخص مساوق با وجود است.
(اذ لامعنى للوجود الخاص بالشیء إلا کونه و تحققه) زیرا معنایى ما براى وجودِ خاصِ به شیء نداریم، مگر تحقق خارجى او.
وقتى مىگوییم این شیء وجود دارد یعنى تحقق خارجى دارد، یك وقتى مىتوانید بگویید این شیء هنوز تحقق پیدا نكرده است. یعنى هنوز وجود پیدا نكرده است یك وقتى مىگوییم فلان شیء مثلًا زید موجودٌ یعنى چه؟ یعنى در خیابان دارد راه مىرود، عمرو موجودٌ است یعنى تحقّق خارجى دارد و وجود دارد، و تحقق ندارد همچنین چیزى نمىفهمیم. این دو تا متناقضین هستند. (الا کونه و تحققه و إن اشتمل على معنى الکون) اگر وجود خاص مشتمل بر معناى كَون باشد وجود خاص (کان الوجود المطلق ذاتیاً له) پس وجود مطلق ذاتى براى این كَون مىشود، چون مشتمل بر كَون است. پس این وجود مطلق كه عبارت است از حق متعال این ذاتى براى تحقق خارجى او است. (فهو اما أن یکون جزء الواجب او نفسه) حالا این وجود مطلق یا جزء واجب است یا خود واجب است، هر كدام از اینها باشد لازمهاش این است كه براى او یك ماهیت كلیهاى باشد، یعنى وجود مطلق، جزء واجب باشد، پس بنابراین واجب ماهیتش متحقق از یك كَون و از یك وجود مطلق مىشود، اگر خود واجب باشد، باز ماهیت واجب، مركب از یك كَون و از یك وجود مطلق است.1
- سؤال: اگر نفسش باشد مىگوئيم خودش نفسش است، دو چيز نمىشود.
جواب: ما ذات واجب را که عبارت از ماهيت است، اين ذات واجب را به دو صورت تصور مىکنيم: يک ذات واجبى است که همان کون و همان تحققش است. اين وجود مطلق، عارض بر او است و کون و وجودِ مطلق را دو چيز مىبينيم اين ترکب است. اگر ذات واجب، و وجودِ مطلق، نفسِ کون و ذاتِ واجب است يعنى وجود، آن وقت خود وجود مطلق دو تکه مىشود ما اول واجب را دو تکهاش کرديم، آن را مرکب کرديم از يک ذاتى که کون است و يک تحقّق که همان تحقّق است و يکى هم همين وجود مطلق است. در اينجا وجود مطلق را دو تکهاش کرديم. وجود مطلق عبارت از نفس واجب و کون در خارج است که باز محاليّت لازم مىآيد که خود وجود مطلق را از ذات واجب بدانيم تا اشکال در وجود مطلق لازم نباشد.
- سؤال: اگر نفسش باشد مىگوئيم خودش نفسش است، دو چيز نمىشود.
