اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته سوال و جواب ـ رفع انیّت و مسئله فناء و عین ثابت ـ و بحث مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی

نسخه عربی

جلسه ۱۱۱

2
  •  فرض بر این است كه چون وجود جوهر غیر از وجود عَرَض است و خود جواهر با هم اختلاف دارند، خود اعراض هم با هم اختلاف دارند پس به تعداد جواهر و اعراضِ در خارج ما واجب الوجود بالذات داریم. این اشكالى است كه مطرح مى باشد.

  • وضروره ان وجود الجوهر غیر وجود العرض اینها با هم اختلاف ماهوى دارند (و ان کان هو الکون مع القید التجرّد)

  •  اگر شما مى‌گوید كه واجب همان كَون در اعیان است منتهى با قیدِ تجرّد از جوهریت و عرضّیت،

  •  نه، اینطور نیست واجب عبارت است از همان تحقق خارجى وجود در خارج ولى با قید این كه صورت ندارد، با قیدِ اینكه جوهر نیست، نبودِ جوهر جزء براى حقیقت واجب است. نبود عرض جزءِ تركیبى براى حقیقت واجب است كه لازمه‌اش تركیب واجب از یك امر ثبوتى و امر عرضى است و علاوه بر آن، تركیب لازم مى‌آید و تركیب نیازِ به جاعل و فاعل دارد، و واجب را از واجب الوجودى متبدّل به ممكن الوجود مى‌كند. علاوه بر این لازمه‌اش این است كه یك ماهیتى از یك امر ثبوتى و یك امر عدمى تشكیل بشود (و هو محال) این هم اشكال دیگر.1

  • (مع انه عدمیه لایصلح ان یکون جزأ للواجب او بشرط التجرّد)

  •  یا اینكه حقیقت واجب یك، وجودِ مطلق است اما وجود مطلقى كه مشروط به تجرّد از ماده باشد، یعنى شرط تحقق این وجود مطلق عدم الجوهریه است، این شرط است، چون شرط است شرط، جزء براى ماهیت نخواهد بود.

  •  و اشكال تركّب لازم نمى‌آید كه یك حقیقت واجب مركب بشود از یك امر ثبوتى و امر عدمى. ولى صحبت در این است كه چون این حقیقت مشروط است، تحقّق حقیقتِ واجب مشروط به این است، این لحاظ شرطیت را چه جاعلى و چه فاعلى در حقیقتِ واجب لحاظ كرده و دخیل دانسته است؟ یعنى واجب از وجوب ساقط مى‌شود. لحاظ شرطیت در این، باعث مى‌شود كه حقیقت واجب از واجب بالذات به ممكن بالذات برگردد و فاعل شرطیت را در حقیقت واجب لحاظ كند. این هم اشكال دیگر، یا به شرط تجرّد كه لازم مى‌آید كه واجب، واجب لذاته نباشد.

    1. سؤال: عدم اگر باشد اشکال ندارد.
      جواب: عدم خودش حّد مى‌شود، عدم الجوهريّه جزء ترکيبى براى حقيقت واجب مى‌شود. يعنى حقيقتِ واجب، وجودى است که جوهر نيست پس اين حّد مى‌شود. يعنى آن وجود، از آن سِعه و اطلاق و از آن صِرافت و از آن بساطت مى‌افتد.
      سؤال: پس اوصاف سلبّيه نسبت به حضرت بارى‌تعالى که مى‌گويند: اوصاف سلبيه است در حقيقت رفع نقض مى‌کند؟
      جواب: اين، عين اثبات نقص براى او است، آن وجودى که شما صرافتش وسِعه و اطلاقش را مى‌خواهيد ثابت کنيد با اين امر عدمى او را از صرافت مى‌اندازيد
      سؤال: در صفات سلبيه چکار مى‌کنيد.
      جواب: در صفات سلبيه آن سلب عين کمال است مثلًا مى‌گوييم خداوند متعال جاهل نيست.
      سؤال: جوهر هم نيست، عرض هم نيست.
      جواب: وقتى که مى‌گوييم جوهر نيست، اين جوهريّت را يک امر مستقل خارجى تصور مى‌کنيد يا نمى‌کنيد؟! اگر يک امر اعتبارى تصور مى‌کنيد پس بين او و بين حقيقتِ وجودِ مطلق، فاصله انداخته‌ايد. اين عين نقص است.
      سؤال: آنها که مى‌گويند در فلسفه اثبات مى‌کنند که: خدا، نه جوهر است و نه عرض است و نه جسم است
      جواب: آن يک مطلب ديگر است. آن به خاطر اين است که نفسِ صِرافت وجود باعث مى‌شود که هم جوهرّيت، هم عرضيّت و همه اينها را در او جا بدهد. پس وقتى که يک وجودى و يک حقيقتى را تصور کرديد که به واسطه بساطت خودش تمام حقايق مختلفه الحقايق را، تمام ماهيات مختلف الحقايق را در خود جاى داد پس بنابراين به لحاظِ عدمِ تداخل قسيمى در قسيم ديگر اثبات مى‌شود که نفس آن قسيم نخواهد بود. از اين باب است نه از باب اينکه جوهر نيست، جوهرّيت هم از وجود مى‌آيد، عرضيّت هم از وجود است.
      سؤال: يعنى در اينجا کلمه را، نفى مى‌کنيم؟
      جواب: در اينجا دارد جدا مى‌کند، در واقع حدّ مى‌زند، مى‌گويد نفسِ تحققِ در خارج است اولّاً: به لحاظ استقلال براى جوهرّيت در خارج و بعد عدم الجوهرّيه فى حقيقه الواجب اين عين تحدّد و نقص براى او مى‌شود.