اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته

نسخه عربی

جلسه ۱۱۰

7
  •  ادراك شهودى حضرت حق معلول تجرد تامه است كه فناء است، نمى‌شود آن شهود حاصل شود ولى تجرد تام پیدا نشود. البته در مقام تجرد تام كه فناء است اصلا ادراكى نیست. در مقام فناء كه انمحاء بطّى و كلّى ذات معلول در ذات علت است اصلًا ادراكى وجود ندارد؛ فناء محض است. ادراك مقامش بعد الفناء است.1

  •  پس باید به جناب شیخ مصلح الدین سعدى اینطور فرمود كه جنابعالى مطالب را ادراك نفرمودید. «رسد آدمى به جایى كه بجز خدا نبیند.» اگر مقام، مقام فناء با حفظ تعین ذات است، بجز خدا ندیدن غلط است؛ چون انسان به هر مرتبه‌اى كه برسد، مراتب تنزلى ظهور پروردگار را مى‌بیند، خود خدا را نمى‌بینید، «بینى و بینك إنى ینازعنى» حلاج اینجا در مقام رفع تعین شهودى با حفظ تعین وجودى نیست، در اینجا إنى یعنى همان عین ثابت. اگر آن عین ثابت بخواهد باقى بماند، رفض تعین شهودى هم حاصل نخواهد شد؛ اگر رفض تعین شهودى بخواهد حاصل بشود عین ثابت باقى نخواهد بود. بنابراین این شعر هم به صحت خودش باقى است.

  •  در مقام فنا ادراك نیست، ادراك بعد از فنا است.2

    1. تلميذ: آن کسانى که از مقام فنا مى‌گذرد، دوباره ادراکشان به مقام قبل از فنا بر مى‌گردد؟
      تلميذ: معلول ادراک ندارد؟
      استاد: اصلًا معلولى نيست؛ يعنى خدا است و خدا خود را مى‌بيند نه اينکه معلول فانى در خدا است و خدا را مى‌بيند، صحيح نيست که معلول در عين اينکه فانى در خدا است خدا را بيند.
    2. استاد: نه! نه! نه! در مقام بعد از فنا، تبدل جوهرى حاصل شده و بعد ادراک مى‌کند.
      تلميذ: يعنى هم تعيّن و هم اطلاق را ادراک مى‌کند.
      استاد: ببينيد! اين تعيّن در اينجا مانع از آن اطلاق نيست. اين تعيّن بواسطه تبدل جوهرى که پيدا کرده مُهر اطلاق به او خورده، يعنى آن حقيقت اطلاق را که عبارت است از: همان وجود نوريه محضه که به آن عالم عماء ظلمت و سياهى مى‌گويند، آن حقيقت نوريه را ابهام کرده. لذا حتى در مقام بعد الفناء هم بصورت ابهام مى‌بينند نه بصورت کلى؛ بصورت ادراک کلى وقتى است که فقط در مقام فناء است و او ذات را مى‌بيند. آن حقيقت اطلاقى هيچ وقت با تعيّن جور در نمى‌آيد؛ يعنى در مقام بقاء آن حقيقت اطلاقى تام جور در نمى‌آيد مگر اينکه تعيّن را از دست بدهد، تعيّن هم از دست بدهد ديگر چيزى باقى نمى‌ماند؛ خود ذات دارد خود ذات را مى‌بيند؛ منتهى بين تعيّن قبل الاطلاق با تعيّن بعد از اطلاق زمين تا آسمان فرق است، بواسطه تبدل جوهرى و تجرد تامى که پيدا کرده، آن حقيقتى را که در مقام بقا مى‌بيند اصلًا ربطى با آن که قبل از بقاء مى‌بيند ندارد اصلًا نمى‌فهمد مقام ذات چى است ولى آن مقام ذات را ادراک مى‌کند و مى‌فهمد اجمالًا يک همچنين چيزى هست؛ يعنى آن حقيقت ذات چون در وجودش تجلى پيدا کرده او را با تمام تنزلات و ظهورات خودش ادراک مى‌کند. يعنى اينجا علمش علم احاطى است.
      تلميذ: مى‌فرموديد که اطلاقش بر اساس ابهام است يعنى مبهمه است بعد از فناء مبهمه است؟
      استاد: منظور يک شى مبهم نيست؛ يعنى ادراک آن حقيقت مطلق را مى‌کند در وجود خود منتهى آن ادراک آن حقيقت وجود در خودش بر اساس آن تعيّنى است که دارد؛ يعنى همان حقيقت مطلق را با تعيّن ادراک مى‌کند. مثل فرض کنيد که از اين آب در وجود خود ادراک مى‌کند، يک ليوان، يک کاسه، ولى آب را ادراک مى‌کند.
      اما قبل از ادراک اصلًا آب نمى‌فهميد چى است ولى الآن مى‌فهمد اين آب، همان آب است، ولى اين آب را در آن مقام سعى که سعه وجودى است ادراک نمى‌کند، چون مقام سعه وجودى حذف تعيّن است پيغمبر اکرم هم که باشد نمى‌تواند مقام ادراک را بعد از تعيّن ادراک کند.
      تلميذ: داراى يک مرحله نازله اى هست يا نيست؟
      استاد: بله هست چون مرحله نازله است نمى‌تواند آن اطلاق را بفهمد، ولى حقيقتش را مى‌تواند بفهمد که اين مايه‌اش چى است؟ آب است؟ شکر است؟ قره قورت است؟ آن کيفيت را مى‌تواند بفهمدچون تبدل جوهرى پيدا کرده است.
      تلميذ: شواکل ائمه اطهار چونکه در مقام بقاء تعيّنشان حرکت جوهرى و يک سير تجرّدى پيدا کرده و توحيد را مشاهده مى‌کنند، دراينجا فرق هست، يعنى هرکدام با شاکله خودشان؟
      استاد: بله
      تلميذ: يک مطلبى قبلًا فرموديد که: اينها اسماء کليه هستند و هر کدام يک تجلى در ذات حق را دارند. حالا چرا منحصر در چهارده تا اسماء کليه شود بيشتر شود اشکال دارد؟
      استاد: اين ديگر بستگى به مشيت خداوند دارد که براى اسامى کليه خودش را در اين چهارده تا خواسته است.
      تلميذ: يعنى در خارج حصر تام است، اين چهارده تا است؟ يا در هر زمانى هر وليّى که مى‌آيد خودش اسم کلى خواهد شد، کارى به آن چهارده اسم ندارد که تحت اسم کليه آنها باشند؟
      استاد: نه! آنطورى که از شواهد و روايات بر مى‌آيد، اينکه مى‌گوييم: اينها مَظهَر افاضه خلق و نزول عالم وحدت هستند، انحصار استفاده مى‌شود؛ و إلا اگر مظهريتى غير از اين ظهور باشد اين انحصار مورد خدشه قرار مى‌گيرد. مثل اينکه اشکال مى‌شود بر چرا خدا دوازده تا امام آورده، چرا ٨ تا امام نياورد؟ خودش خواسته است، بنده چکار کنم.
      مثل اين مى‌ماند که ما بگوييم چرا خدا انسان را اينجورى درست کرده؟ انسان در اصل تکوّن و اراده چرا نمى‌آورند.
      تلميذ: لامحال هر کسى بايد از اين چهارده تا برسد
      استاد: فقط بايد از اين طريق باشد.
      تلميذ: اينکه فرموديد: از هر کدام از معصومين ذره‌اى در هر مزد امت رسول خدا است يعنى در هر شخصى چهارده نور جزئى هست اينجا که ذره هست؛ در حالت استعداد و کمون است، نه در حالت ظهور؟
      استاد: بله
      تلميذ: وقتى ظهور پيدا مى‌کند، ظهور يکى از اين اسماء خواهد شد، ظهور همه چهارده معصوم نخواهد شد؟
      استاد: نه! ممکن است ظهور همه باشد برحسب سعه وجودى خودش. اينکه داريم: امام زمان مظهر براى همه ائمه هستند، همين مطلب است، مقام جامعيت است.
      مبناى اصولى ما اين است که خبر در مسائل اعتقادى بايد متواتر باشد، نه خبر واحد، الّا اينکه خبر واحد قطعى الصدور باشد و به عين لفظ معصوم نص باشد. علامه طباطبائى اين مطلب را فرموده‌اند البته خبر واحدش را نفرموده‌اند اين را ما اضافه کرده‌ايم. اگر يادتان باشد در بحثهاى قبلى، اين بحث بود که در مسائل اعتقادى، مسائل مربوط به توحيد و معاد ..... بايد خبر متواتر باشد؛ و اگر خبر واحد است بايد قطعى الصدور و الدلاله باشد.