جلسه ۱۱۰
6نكته اشكال در اینجا است كه اگر شما ذات متعین را در تحدّد و در تعین خود نگه مىدارید علم به علت نخواهد برد، چون لازمه علم به علت حذف مراتب تعین است وحصول تجرد تامه كه عبارت است از فناء ذاتى در ذات علت، اگر در این نكته شما مىگویید، نه! این حدود و تعین خود را از دست نمىدهد، بنابراین علم به ذات علت هم پیدا نخواهد كرد. یعنى جمع بین حفظ تعین ممكن و ادراك ذات بارى مستحیل خواهد بود و امكان ندارد. این هم یك مطلب.
اما مسئله شعرى كه به عنوان تأیید از حلاج آوردهاندك
بینى و بینک إنى ینازعنى *** فارفع بلطفک إنى من البین نمىخواهد بفرماید: تعین از شهود را از برابر دیدگان من بردار كه غیر از مسّبب الاسباب و سبب واحد و مؤثر واحد و حقیقت واحد سِعى در تمام مراتب تعین، چیزى نبینم این نیست، چرا؟ چون همانطورى كه عرض شد این معرفت و ادراك، ادراك حصولى نیست تا اینكه بیاید این را بردارد، بلكه بواسطه تحول جوهرى و نیل و وصول به تجرد تامه براى انسان و سالك حاصل مىشود. پس اگر حلاج مىفرماید كه: تعین شهودى را از دیدگان من بردار، مىخواهد بگوید كه: تعین ذاتى را اول بردار. اول باید تعین ذاتى برداشته شود و وقتى آن برداشته شد به تبع تعین از شهود و نظر شهود هم براى انسان حاصل مىشود.
مىخواهم همى عرض كنم كه تعین شهودى معلول تعین وجودى است.
حذف تعین شهودى، معلول حذف تعین وجودى است؛ و در اینجا حلاج مىگوید إنى ینازعنى، یعنى همین تعین من، خودش صریحاً مىگوید: اصلًا نمىشود حذف تعین شهودى حاصل شود ولى هنوز تعین وجودى باقى باشد. یعنى اگر شما مریض هستید، براى رفع مرض خودتان باید دوا بخورید تا اینكه مرض از بین برود، حالا آیا ممكن است صحت براى شما حاصل شود بدون اینكه دارو بخورید
پس بنابراین از نقطه نظر شهود این مطلب است، مثل این است كه ادراك سیرى و شبع معلول أكل است شما هر چه بخواهید سیرى را در گرسنگى وجوع ادراك كنید، این ادراك ناقص خواهد بود و امكان ندارد. براى اینكه این ادراك پیدا شود علتش باید حاصل شود، علتش خوردن است، وقتى خوردن پیدا شد این ادراك هم حاصل مىشود، اگر خوردن پیدا نشود امكان ندارد این ادراك حاصل شود.

