جلسه ۱۱۰
5اشكالى كه در اینجا بر مرحوم آخوند و اینگونه افراد مثل علامه طباطبائى و امثالهم مىشود وارد كرد این است كه: آیا ممكن است كه علم بواسطه غیر از سعه وجودى معلول به ذات علت حاصل بشود؟
یعنى ممكن است معلول به ذات علت به غیر از تحّول و تجرّد وجودى خود نسبت به ذات علت علم و ادراك پیدا كند این امكان ندارد.
ادراك معلول به ذات علت بواسطه علم حصولى نیست، تا اینكه علم از خارجِ از ذات بواسطه تصویر صور ذهنیه و تصدیق نسبت به تصورات در ذهن براى ذات معلول حاصل شود، بلكه علم معلول نسبت به ذات بارى بواسطه تبّدل و حركت جوهرى نفس به تجرد است، كه این نفس و این معلول در این استحاله به خصوصیات مدرك كه همان ذات بارى است، اطلاع پیدا مىكند، البته به اندازه سعه و استعداد خودش؛ در این حرفى نداریم.
صحبت در این است كه: اینكه شما مىفرمائید: انسان مىتواند از نقطه نظر ادراك شهودى به ذات بارى ادراك پیدا كند، ولى از نقطه نظر إنیت و تعین ذات، إنمحاء و فناء ذاتى در ذات علت غیر ممكن است، این مطلب عباره أُخرى این است كه شما ذات بارى را كه داراى اطلاق و سعه وجودى اطلاقى است، به ذات متعین و ممكن و محدود. معلول كه احاطه علمى به علت پیدا مىكند محدود كردید چطور ممكن است یك متعینى با وجود تعین ذات را ببیند؟ آیا واقعاً ذات را دیده است؟ نه! شما مىتوانید بگویید كه: به اندازه سعه وجودى خودش ذات را مىبیند. این مطلب مهمى نیست، شما كه در مقام بیان این مطلب نیستید. بله، هر شاگردى به اندازه سعه وجودى خود به استاد معرفت پیدا مىكند، ولى به استاد معرفت پیدا نكرده؟ معرفت به استاد وقتى حاصل مىشود كه بتواند به تمام شوائب وجودى استاد احاطه پیدا كند؛ و أنا لكم بإثبات ذلك، وقتى كه شما مىگوئید: متعین در تعین خود مىماند، خوب ذات بارى كه مطلق است، چه ارتباطى بین متعین و مطلق است كه متعین بتواند مطلق را ادراك كند. بله! متعین به اندازه سعه وجودى خود مىتواند نسبت به آن مدرَك كه ذات بارى است اطلاع پیدا كند؛ ولى او را ندیده، حصّه وجودى و مقدار خود را دیده است. آن تجرد تام و محضهاى كه لازمه اطلاق تعین است، كه بواسطه فناء ذاتى آن متعین در ذات علت كه بارى تعالى است، حاصل مىشود كجا براى متعینى كه هنوز در حجاب تعین است حاصل مىشود؟ كجا آن مرحله ادراك حقیقت تجرد وجودى براى معلول حاصل مىشود با وجود اینكه شما خودتان مىگویید این محدود خواهد بود و تعین خود را از دست نخواهد داد؟!

