جلسه ۱۱۰
1بسم الله الرحمن الرحیم
امروز یكى دو تا مطلب عرض مىشود و فردا مىرویم سراغ همان مطلب جا افتاده كه ظاهراً اشكال چهارم است.
مطلبى كه اساس مسئله كیفیت معرفت معلول به علت بر آن پایه است
مطلبى كه در اینجا مرحوم آخوند مورد توجه قرار دادند و اساس مسئله كیفیت معرفت معلول به علت بر آن پایه است با تتمیمى كه ما عرض كردیم این بود كه: به مقدار اضافه اشراقیه و افاضه یك طرفه از جانب علت به معلول، معلول مىتواند به خصوصیات و شوائب وجودى علت معرفت پیدا كند، بناءً علیهذا، مسئله عرفان معلول به علت و عرفان ممكنات و تعینات به ذات بارى، به مقدار افاضه ذات بارى به ممكنات و به تعینات برمىگردد، این اساس بحث مرحوم آخوند بود.1
هم معرفت علت به خود علت به مقدار معرفت معلول به علت، و هم معرفت معلول به ذات معلول به مقدار سعه وجودى خود معلول است، یعنى وقتى كه معلول به علت به مقدار سعه وجودى خود عرفان پیدا مىكند، این به این معنا است كه به ذات خود به مقدار سعه وجودى خود عرفان پیدا مىكند و از این عرفان ذات به ذات، عرفان به علت در اینجا پیدا مىشود. یا از ناحیه دیگر در نقطه صعود، عرفان معلول به علت در جهت نزول عرفان معلول را به ذات معلول اقتضا مىكند، و این همان معناى من عرف نفسه فقد عرف ربه است.
در من عرف نفسه فقد عرف ربه این نكته نهفته است كه عرفان به نفس عبارت است از عرفان به رب، چرا؟
به این جهت اینیست كه از ناحیه غیر، افاضه علم به نفس مىشود، و علم و افاضه غیر به نفس، موجب هدایت نفس به سمت بارى خواهد بود؛ نه! غیر از بارى چیزى نیست، غیر از بارى نورى وجود ندارد، غیر از نور بارى تمام تعینات همه ظلمت محضه هستند؛ بلكه از این باب است كه عرفان معلول و ذات به رب، عبارت است از: افاضه و إنعام خود رب به معلول؛ همانطورى كه عرض شد، اگر یك استادى به شاگرد علمى را بیاموزد، شاگرد نسبت به محدودیت علمى كه از استاد كسب كرده، به استاد معرفت پیدا مىكند. از جاى دیگرى معرفت و علم را نیاورده، از ناحیه خود استاد آورده، لذا به هر مقدار كه شاگرد و متعلّم از نقطه نظر علمى خود را بازیابد و بشناسد به همان مقدار، عرفان به استاد پیدا كرده است، معناى من عرف نفسه فقد عرف ربه همین است. البته معناى بالاترى هم وجود دارد كه در تتمهاش عرض مىكنیم.
- تلميذ: يعنى معرفت به خودش بود؟
استاد: بله، معرفت ذات به خود ذات.
- تلميذ: يعنى معرفت به خودش بود؟

