جلسه ۱۰۹
6لاوجها من وجوهه نه اینكه یك وجه از وجوه آن حقیقه البسیطه، بلكه ما تمام حقیقهالبسیطه را ادراك كردیم فکیف لایکون معلوماً بالکنه از كجا شما مىگوئید این حقیقه البسیطه (این مشهود) بالكنه معلوم نیست. بالاخره اینقدر هست كه بانگ جرسى مىآید؛ یك چیزى انسان مىفهمد. والمشهود لیس إلا نفس حقیقته الصرفه لا غیر.
مشهود خود حقیقت صرف است، چیزى غیر از او نیست.
مشهود عبارت است از رب الارباب، مشهود عبارت است از الله. این الله همان حقیقت صرفه و آن تجرد نوریه محضه است. به اندازه سعه خودمان فهمیدیم، بالاخره آن را فهمیدیم دیگر. بله. بیل و كلنگ كه نفهمیدیم، بالاخره آن حقیقت صرفه و بسیطه را به اندازه فهم خودمان استدراك كردیم.
قلنا لا یمکن للمعلومات مشاهده ذاته إلا من وراء حجاب أو حجب ممكن نیست براى معلولات اینكه ذات او را مشاهده كنند مگر از پشت حجاب یا حجب. حتى المعلول الأول، حتى معلول اول، فهو أیضا لا یشاهد ذاته مشاهده ذات حق را نمىكند، إلا بواسطه عین وجوده مگر بواسطه عین وجودش ومشاهده نفس ذاته و مشاهده خودش نفس ذات خودش.
فیکون شهود الحق الأول له من جهه شهود ذاته و یحسب وعائه الوجودى، پس شهود حق اول، له شهود حق الاول پروردگار متعال از جهت شهود ذات خودش است. وبه حسب وعاء وجودى خودش است
لابحسب ما هو المشهود. نه به حسب حقیقت و كنه پروردگار كه مشهود است.
وهذا لاینافى. از این جا بحث به مرحله فنا بر مىگردد.
ایشان در اینجا مىخواهند این مطلب را بفرمایند كه: ما نباید خلط كنیم بین این قضیه كه منظور از مشاهده عبارت است از: محدودیت آن إبصار بواسطه محدودیت مبصر.
مشاهده معلول، علت را عبارت است از: محدودیت در إبصارى كه این معلول دارد بواسطه محدودیت در وجود خودش.
صحبت در این است كه از اینجا مىخواهیم به نكته بعدى برسیم كه اشكالى در اینجا به نظر مىرسد آیا آن حقیقت وجودى ما، یك حقیقت وجودى و نوریه بسیطه مجرده تام است تا اینكه بسیط الحقیقه را ببیند یا اینكه آن حقیقت وجودى و تجرد وجودى ما در محدودیت و در تعینِ مخالف با آن بساطت و اطلاق بسیط الحقیقه قرار دارد.

