جلسه ۱۰۹
1بسم الله الرحمن الرحیم
تطبیق متن
قال یعقوب بن إسحاق الکندى إذا کانت العله الأولى متصله بنا لفیضه علینا وقتى كه علت اول متصل به ما باشد بخاطر فیضش بر ما، چون از ناحیه او این اضافه، اضافه اشراقیه است.
وکنا غیر متصلین به إلا من جهت و ما اتصال به او نداریم مگر از جهت او، یعنى فقط جهت اتصال او به ما، ما را به او متصل كرده، جالب اینجاست كه اینها این مطالب را آن زمان. خوب ادراك مىكردند. آن جهت اتصال او به ما، جهت اتصال ما به اوست.
هیچ حیثیت استقلالیهاى براى معلول و براى محاط وجود ندارد، إلا حیثیت اتصالیه محیط به محاط و علت به معلول و مفیض به مفاضٌ علیه
یعنى هیچ حیثیت استقلالیهاى براى معلول و براى محاط وجود ندارد، إلا حیثیت اتصالیه محیط به محاط و علت به معلول و مفیض به مفاضٌ علیه.
فقد یمکن فینا ملاحظته على قدر ما یمکن للمفاض علیه أن یلاحظ المفیض براى ما ممكن است كه لحاظ علت اولى را كنیم به هر مقدارى كه ممكن است براى مفاضٌ علیه اینكه ملاحظه مفیض را بكند، به همان مقدار نه بیشتر،
فیجب أن لا ینسب قدر إحاطته بنا إلى قدر ملاحظتنا له واجب است اینكه نسبت داده نشود مقدار احاطه او به ما به مقدار ملاحظه ما او را.
ایشان شیعه نبوده، از حكماى اصول است و در زمان ائمه بوده تناقض در قرآن را نوشته ولى بعد آمد و از اصحاب حضرت شد.
لأنها أغزر و أوفر و أشد استغراقا چون این جهت احاطه او به ما، این أغزر است و اوفر است و استغراقاً اشد است چون احاطه علت به معلول است و علت به تمام وجود خود حاضر و ناظر بر معلول است و حضور معلول عنه العلّه حضور فانى در مفنونٌ فیه است.
ایشان در اینجا مىخواهند بفرمایند كه: علم حضورى محقق است گرچه علم حصولى محقق نیست در اینجا.

