جلسه ۱۰۹
5فإن الحجاب عدمى حجاب یك امر عدمى است و حقیقه الواجب صرف الوجود و محض النوریه حقیقت واجب عبارت است از: صرف الوجود و محض النوریه بلد مصحوبیه شیء من الأعدام و الظلمات و النقائص و الآفات. بدون اینكه شیء از اعدام و ظلمات و نواقص و آفات همراه او باشد.
چون ما با اعدام مختلط هستیم نمىتوانیم حقیقت او را ادراك كنیم
بنابراین، اینكه ما نمىتوانیم حقیقت او را ادراك كنیم، بخاطر این است كه ما با اعدام مختلط هستیم؛ عدم تحقق بسیط الحقیقه در ما، عدم تحقق تجرد تام در ما؛ عدم تحقق نوریت محض در ما، چرا؟ چون مخلوط به قوه هستیم، استعداد هستیم، ماده هستیم، حد هستیم؛ تمام اینها [اعدام هستند]
فأن قیل إذا جوزت کون ذاته معلوما بالحضور الإشراقى للنفوس المتألهه اگر شما مىتوانید بگوئید كه: ذات او معلوم است به حضور اشراقى نه به علم حصولى به براى نفوس متألهه. به واسطه اشراق حضرت حق نفوس متألهین، این نفوس متألهین مىتواند ذات او را به علم حضورى ادراك كنند.
ولا شک أن المشهود بالشهود الوجودى لیس إلا نفس حقیقته البسیطه شكى نیست آنچه كه مشهود است به شهود وجودى، همان حقیقت بسیط او را ادراك مىكنیم چون وجود او نیست مگر بسیط الحقیقه.
بنابراین ما به كنه بسیط الحقیقه رسیدیم. مگر شما نمىگویید به اندازه سعه وجودى خودمان، بالاخره وقتى كه شما حلوا را مىخورید حالا این مجمع یك متر قطر را نخورید بالاخره یك گوشه او را هم بخورید، باز حلوا را خوردید: بنابراین شما در واقع به حقیقتِ، این ماهیت و خصوصیات و كیفیات حلوا رسیدید، ولى كم خوردید، نمىشود بگوئیم آبغوره نخوردید، بالاخره این حلوا را خوردید. وقتى شما مىگوئید كه: با همان ضعف و با همان سعه وجودى خودمان آن مشهود را به علم حضورى شهود مىنمائیم بنابراین حقیقه البسیطه را در وجود خودمان شهود كردیم، حقیقه البسیطه همان خداست، بنابراین به اكتناهش رسیدیم. چطور از این مسأله جواب داده مىشود؟

