جلسه ۱۰۹
2حقیقت علم حضورى
علم حضورى عبارت از حضور معلوم به تمام ذاته پیش حاضر نیست. بلكه حضور است و شهود است به مقدار استعداد حاضر و به مقدار استعداد محضِر و به مقدار استعداد عالم در ارتباط با انتساب به معلوم است؛ به آن مقدار كه نسبت به معلوم انتساب دارد به همان مقدار علم حضورى نسبت به آن معلوم دارد.
و همین جا روایت امام صادق علیه السّلام كه با آن زندیق است. مىگویند كه: شده در دریا حركت كنى و كشتى تو در دریا موج پیدا كند. آنجا كه همه امیدت قطع مىشود، چه حالى دارى؟ آیا متوجه نقطه خاصى هستى یا نه؟ مىگوید: بله. حضرت مىفرماید كه: همین خداست كه تو به وجود خودت به همان حقیقتى كه آن حقیقت ترا به او متصل كرده است، آگاهى حضورى دارى و این معنا، معناى شهود است دیگر. نه اینكه شهودى كه به معناى مشاهده صورت باشد. وجدان این حقیقت در نفس و در سّر است. بطور كلى همه به همین مقدار علم حضورى نسبت به معلوم داریم. یعنى فقط احساس یك معلوم و یك ربطى را مىكنیم و خود را نسبت به او مرتبط مىدانیم. این علم حضورى عوام نسبت به رب الارباب است. بعد وقتى كه انسان عبور كند، مراحل وجودى او تقویت شود و حجابهاى ظلمانى و بعد از آن نورانى او كنار برود، بواسطه اشتداد سعه وجودى، این حضور در او تقویت مىشود و بیشتر مىشود.
بنابراین آنچه كه عوام از علم حضورى نه از علم حصولى، چون علم حصولى انعكاس صورت در ذهن است ادراك پروردگار را مىكنند همان ربطى است كه بین خودشان و خدا احساس مىكنند نه بیشتر، بیش از این حصهاى ندارند. آن وقت اگر آمدند و بواسطه تربیت نفس حصه وجودى خود را تقویت كردند و موانع و اعدام را از سر راه برداشتند، بواسطه تقویت و اشتداد نور وجود آن جنبه اتصال قوىتر مىشود و مشاهده حضورى تقویت مىشود؛ فقط به صرف یك اتصال در آن جا بسنده نمىكنند، بلكه مسائل جدیدى را ادراك مىكنند تا برسد به مقامى كه حالا عرض مىكنیم مىآید.

