جلسه ۱۰۸
1بسم الله الرحمن الرحیم
تطبیق متن
ومنها أن الوجود معلوم بالضروره و حقیقه الواجب غیر معلومه و غیر المعلوم غیر المعلوم ضرور ه. وجود معلوم است بالضروره، این یك مقدمه، مقدمه دیگر و حقیقه الواجب غیر معلومه نتیجهاش هم مىشود و غیر المعلوم غیر المفروض. پس انفكاك بین حقیقیت واجب در وجود كه همان وجود مطلق است، پیش مىآید.
وأجیب عنه فى المشهور جوابى كه مشهور دادند این است كه أن المعلوم هو الوجود المطلق، معلوم مفهوم وجود مطلق است و شكى نیست كه آن مفهوم بر همه وجودات عارض مىشود، و همه مىدانند كه بین مفهوم و حقیقت واجب، افتراق است. چطور این كه بین مفهوم و حقیقیت ممكن هم افتراق است.
بنابراین، اشكال این است كه آن وجود مطلق به عینیت خارجى معلوم باشد، در حالى كه معلوم نیست.
المغایر للخاص الذى هو نفس حقیقه الواجب كه این وجود مطلق مغایر با وجود خاصى است كه حقیقت واجب را تشكیل مىدهد.
و آنچه كه جواب از این اشكال است ـ نه آنچه كه مشهور تعبیر كردند ـ این است كه اصلًا بطور كلى، بحث در وجود خاص واجب نیست، بلكه بحث در وجود خاص هر متعین و ممكنى است. آنچه كه براى انسان مجهول است خود تعین خارجى وجود مطلق است. و آنچه كه براى انسان روشن است و أظهر مبدأ من كل بدیهى است، مفهوم وجود مطلق است كه از او تعبیر به مطلق الوجود مىشود. این مفهوم «من أبده الأشیاء» امّا كنه آن كه همان تعین خارجى باشد، همانطور كه حاجى مىفرماید: «فى غا الخفاء «
لمعه اشراقیة1
لمعة إشراقیه: أما أن حقیقه الواجب غیر معلومه لأحد بالعلم الحصولى الصورى فهذا مما لا خلاف فیه.
اینجا مرحوم آخوند ادراك را به علم حصولى و حضورى تقسیم مىكند و بعد مىفرماید كه ادراك حقیقت واجب به حصولى غیر ممكن است و به علم حضورى، ـ همانطور كه گذشت ـ به مقدار سعه و افاضهاى كه از ناحیه علت به معلول مىشود، علم حاصل مىشود.
- ص ١٣٠.

