اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أن واجب الوجود إنيته ماهيته

نسخه عربی

جلسه ۱۰۷

8
  •  پس بنابراین، مسأله و محور و مناط معرفت شاگرد به استاد نفس استاد است به خود استاد. یعنى هر مقدارى كه استاد عنایت كند، عنایت خود اوست كه به خود او بر مى‌گردد. و بیش تر از این نمى‌تواند، عقلًا مستحیل است ادراكى پیدا بكند در مسأله شهود هم مسأله همین طور است. به هر مقدار كه از قوا و استعدادات و رفع حجب و القاء انوار و تبدّل و تغیر نفس و تجرّد نفس، خداوند به این معلول افاضه كند به همان مقدار او نسبت به مقام احدیت، معرفت شهودى پیدا مى‌كند. اما مى‌تواند بگوید مطلب همین است؟ نه، نمى‌تواند. اشكال اینجاست، كه اینهایى كه یك مقدار معرفت پیدا مى‌كنند. خیال مى‌كنند مطلب همین است. به این اعتراض مى‌كنند، به آن اعتراض مى‌كند. چرا اینجا آن جور شد؟ چرا فلان .... بابا تو اینقدر فهمیدى. چه خبرت است. قضیه، قضیه آن دنبك است كه یك خرده سنگ در آن افتاده بود. جرنگ جرنگ درنگ دروم و فلان بعد گفت: كه دو تا سنگ افتاده؟؟؟؟

  • بعد وقتى كه همه را پر از خاك كرد هر چه دیگر كه تو سرش مى‌كوبید صدایش در نمى‌آمد. این دو تا تق افتاده. سنگ، در این دنبك و این تمام عالم را سر و صدایش برداشته. بابا بنشین سر جایت. تو به اندازه تو تا سنگ ریزه دارى چكار مى‌كنى؟ گوش فلك را دیدى كر مى‌كنى. این بخاطر این است، به آن مقدارى كه به او افاضه شده، به همان مقدار دارد پس مى‌دهد، دارد جواب مى‌دهد. و خیال مى‌كند غیر از این نیست، در حالتى كه این گنبد نیلوفرى هزار چهره دارد. یك چهره‌اش براى شما مشخص شده، درست شد. این هم جوابى كه مرحوم آخوند از اینجا مى‌دهند.1

    1. سؤال: مرحوم آخوند رفع اشکال را باز نکرده چون در مراتب ادراک عقلى، اشکالى که ما داشتيم، اين بود که ناقص پى به عامل، ادارک تام نمى‌تواند پى ببرد.
      جواب: البته مسأله آخوند را خوب ما هم به اين، خوب، من مى‌خواستم پيگيرى کنم. خوب شما فرموديد، که، متوجه شويد که بحث عقبم. ديگر من پيگيرى نمى‌کنم. ما مسأله؟؟؟.
      همان عنايت است، عبارت است از عنايت حق. وقتى که به خود وجود مطلق به مقام اطلاقى رسيديم، آن موقع معرفت وجود براى ما مى‌شود، معرفت تام و آن موقع نحوه خاص از وجود هم، آن هم معرفتش مى‌شود معرفت تام. لذا کلام مرحوم آخوند تمام است. منتهى خوب از دريچه مشاهده ذوق و نفس و اين ها آمده.
      حالا انشاالله فردا برگرديم و برويم بحث بعدى.
      سؤال: پس بايد منتظر عنايت بود؟
      جواب: چى آقا؟
      سؤال: پس بايد فقط منتظر عنايت بود؟
      جواب: فقط بله، او که بله، غير از اين نيست، غير از اين راه نيست.
      سؤال: اختلاف مکلّين اگر يک مثال بزنيم قضيه وجود، با اين که هر کدامشان اصلًا اسفاراربعه بايد طى کرده باشند اين اختلاف‌ها ناشى از چه چيز مى‌شود؟
      جواب: شما مکملش را مثال بزنيد.
      سؤال: مثال همين بحث مهر تابان که داشتيم.
      جمع بين دو نظريه مرحوم آقا و علامه طباطبايى
      دقت فرموديد سه تا نظريه در اين جا تقريبا زاييده شد. نظر حضرت علامه، مرحوم علامه و مرحوم علامه طباطبائى و نظر حضرت عالى جمع بين اين سه تا چطور مى‌شود؟ تقريباً سه تا راى در حقيقت شد، خوب، اين چه جورى مى‌شود در عين حال که مرحوم علامه تهرانى را اقلّاً قائل به استاد بودن ايشان هستيم.
      جواب: ما که خاک پاى ايشان هم نمى‌شويم، ولى در نحوه تقرير، ما يک نحوه ديگر مسأله را بيان کرديم. منظور اين است که شايد اگر فرض کنيد که نگاه بکنيم، منظور ايشان از همان قضيه‌اى که فرمودند همان مطلبى است که ما به نظرمان مى‌رسد. اما نحوه‌اى که ايشان تقرير کردند، اين نحوه تقرير ممکن است که آن طورى که بايد و شايد مسأله به آن کيفيت ادا نشده باشد. اما نه اين که حالا اصل و حقيقت آن چه که مد نظر بود، مورد اشکال باشد. اين که نمى‌شود يعنى اگر ما قائل به کمال يک فرد بشويم، آن امکان ندارد در مراتب وجودى به او حرف مخالف زده بشود. حرف مخالف در صورتى است که همان طور که عرض کردم از نقطه نظر شدت و ضعف مراتب داراى اختلاف باشد آن مثلا چرا. لذا مرحوم آقاى حداد هم به محى الدين ايراد مى‌کردند، نه در آن مرتبه‌اى که با او بودند، بلکه در مرتبه اى که هنوز محى الدين نرسيده به آن مرتبه اما در آن. لذا ايشان مراتب خودشان را با مراتب محى الدين وقتى که فتوحات را مى‌خواندند، خوب مى‌سنجيدند ديگر. مى‌ديدند اين، مطالب را طى کرده. در آن چه در آن مرحله ديده، ديدن که ديگر قابل شک و ترديد نيست. ديدن خورشيد را ديديم ديگر. حالا يک کسى فرض کنيد که همين خورشيد را مى‌بينيد. يک کسى بيشتر چشمش نگاه مى‌کند قرصش را هم مى‌بينيد. چشم من قدرت ندارد، سرم را مى‌اندازم پائين، ولى در اين که فعلا نور آمده و روشن است، در اين که ديگر اختلافى نمى‌تواند باشد.
      اختلاف شواکل برگشت به توحيد دارد
      سؤال: اين شواکل بنا بر يک فرمايش حضرت عالى که فرموديد:
      شواکل اختلافشان برگشت به توحيد دارد. نمى‌توانيم بگوئيم خود همين شواکل، بالاخره هر کسى شاکله خودش را دارد و در يک خصيصه‌اى يک غريزه اياختلاف دارد. نمى‌توانيم بگوييم بالاخره يک اختلاف مائى در اين جا در ديدگاهشان هست؟
      جواب: ببينيد در آن مرحله ظهور و بروز، فرض بر اين است که اگر دو ظهور در يک رتبه و مرحله باشد، آن دو ظهور نمى‌تواند، از نظر ما هوى اختلاف داشته باشد از نظر ما هوى چون فرض بر اين است که ظهور، ظهور واحد است، منتهى دو مجرى و دو مظهر دارد، اين نمى‌تواند باشد، مگر اين که اصل ظهور باز از نقطه نظر شدت و ضعف، آن، تفاوت کند. شدت و ضعف هم تعبيرش به سعه است. سعه وجودى هرنرد. يعنى ممکن است يک حقيقت، همان حقيقت واحده در يک سعه وجودى براى شخصى، نزول پيدا بکند و همان حقيقت وجودى در يک سعه گسترده ترى وجود پيدا کند. من باب مثال، فرض کنيد که ما، در رزق بحث مى‌کنيم. صحبت مى‌کنيم. در رزق، ممکن است براى يک شخص از نقطه نظر سعه وجودى يک مرتبه خاصى باشد. يعنى مشخص بشود. فرض کن رزقى که مى‌آيد و عوالم امکانى ممکنات را اشراب مى‌کند و سيراب مى‌کند و اين درست هم است. يک وقت ممکن است همين رزق بيايد و آن جنبه رشد ظاهرى افراد را مد نظر قرار بدهد. اين هم ممکن است. ممکن است باز همين رزق بيايد و جنبه معنوى آنها را مد نظر قرار بدهد. باز اين، ممکن است. يعنى بروز و ظهور استعدادات، به فعليت رسيدن استعدادات و حافظه و ذکاء و رشد و حدت و استعداد و اين ها را مد نظر قرار بدهد يک وقت ممکن است رزق بيايد و اصلا کل آن فيضان وجود، ابتدايى و فيضان وجود در مراحل ثانوى و ثالثه و اينها آنها مورد ادراک قرار بگيرد، يعنى تمام مراتب هستى را انسان دارد رزق مى‌دهد. يعنى ببيند از ناحيه پروردگار دارد مى‌آيد در عالم ماده بصورت اجسام، فواکه، ميوه ها، فلان، اين حرف ها و در ساير حيوانات با آن کيفيت خاص خودشان و آن شاکله وجودى خودشان و همين طور برود بالا، برزخ و عوالم بالا، مبدئات و عقول، ملائکه، تمام اين ها، رزقشان يک رزق معنوى که افاضه علم باشد، به واسطه افاضه علم، حيات آن ها در اين جا رشد و نمو پيدا بکند. خوب، اين در اين جا رزق، معنايش معناى واحد است. از نقطه نظر موقعيت سعه وضيقى که ممکن است براى قوالب پيدا بشود آن حقيت تغيير پيدا مى‌کند درست شد. اما اين که يک ظهور و در يک نقطه بيايد به دو مجرى و در آن مرتبه اين دو تا با هم دو چيز مخالف بفهمند، يک همچنين چيزى نيست. يعنى اگر فرض بکنيد که اين الان قرمز است. براى دونفر هم، قرمز است براى ده نفر هم الان اين، قرمز، است درست شد. بله، ممکن است بر حسب آن استعدادى که در خود افراد هست آن جنبه قابليت آن ها تفاوت داشته باشد. يکى اين را صورتى ببيند، يکى اين را قرمز ببيند، يکى اين را بنفش ببيند. آن فرق مى‌کند، که باز اين برگشتش. به جنبه ظهور است. ولى اگر ظهور واحد باشد، مرتبه، مرتبه واحد باشد، لذا هر دو طرف قطعا لا محاله بايد يک امر واحد ببينند، بدون يک ذره کم و زياد.
      سؤال: پس در اين صورت در مرحله اول.
      جواب: چون مرتبه واحد است. وقتى مرتبه واحد شد، ديگر در مرتبه واحد، اختلاف معنا ندارد. بله، مراتب چون مختلف است، افراد بر حسب اختلاف مراتب چيزهاى اوسعى مى‌بينند و اضيقى مى‌بينند. اما در يک مرتبه اگر دو نفر قرار داشته باشند، امکان ندارد يک ذره کم و زياد ببينند.
      سؤال:؟؟؟
      جواب: آخر ببيند، مرتبه که منظورم هست، پشت بام نيست که مثلا فرض کنيد که نرده بام شما برويد آن جا، برويد اين جا، نه، مرتبه عبارت است از اطوار و صور مختلفه ظهورات. آن منظور از مرتبه است. نه اين که يک پله، دو پله، سه پله، شما سوار يک پله بشويد، برويد بالا نگاه کنيد به اطراف يک حد ببينيد، دوباره برويد دو تا پله بالاتر، افقتان يک مقدار مى‌رود بالاتر، يک خورده بيشتر مى‌بينيد همين طور برويد بالا تا اينکه فرض کنيد که تا صد فرسخى را هم من باب مثال ببيند. اين نه، اين منظور نيست. حقيقت وجود، داراى اطوار مختلفى است که ما از هر طورى به يک مرتبه تعبير مى‌آوريم.
      اختلاف شواکل در مساله توحيد به کجا بر مى‌گردد در ظهورات يا در انعکاس همان ظهورات در مظهر است
      سؤال: يعنى همان اختلاف در ظهورات.
      جواب: بله اختلاف در ظهورات پس در اين صورت، اين سؤال بلز مطرح مى‌شود که اختلاف در شواکل يا اطوارى مثلا، اين اختلاف شواکل در مساله توحيد به کجا بر مى‌گردد در ظهورات يا در انعکاس همان ظهورات در مظهر است؟
      جواب: نه، در اصل ظهورات بر مى‌گردد. تا ظهور خودش، ظهور مختلفى نباشد، مظهر مختلفى وجود ندارد.
      سؤال: خوب، مظهر را که برگشتيم اختلافش را به شواکل.
      جواب: شواکل چه چيز است؟ شواکل نفس ظهور است. شواکل نفس ظهورست ددر مقام ابزار. آن را مى‌گوييم شواکل. وقتى يک ظهورى مى‌خواهد نزول پيدا بکند، اين، با ظهور ديگر تفاوت دارد. اين است لذا در اين جا يک شاکله درست مى‌شود، در آنجا شاکله ديگر درست مى‌شود.
      سؤال: براى خودم يک سؤال ديگر مطرح است که در کل آن ذوات کمّل آيا همه ظهورات واحدست يا نه ظهورات تکثر دارد.
      جواب: همه تکثردارد. همه تکثر دارد. اصلا واحدى نيست.
      سؤال: پس اين اختلافات در حقيقت برگشت به ظهورات است.
      جواب: بله.
      سؤال: برگشت به ظهور است. مطالب ذو مراتب مى‌شود.
      جواب: بله.
      سؤال: پس يک سؤال ديگر مطرح مى‌شود، شايد جسارت باشد.
      جواب: خيلى سؤالات مطرح مى‌شود. شما بفرماييد.
      سؤال: مى‌شود يک سؤال مطرح کرد که کسى مى‌تواند در امّت رسول خدا از خود ائمه برتر بشود؟ در امکانش بحثى نيست، در وقوعش.
      جواب: در وقوعش، آن چه که ما فهميديم و ادله بر ما دلالت مى‌کند، اين ها فيض اول هستند. فيض اول ديگر معنا ندارد ثانى و ثالث و اينها. وقتى فيض اول هست يعنى همه مراتب وجودى از ناحيه اين ها دارد تا ازل، ازل و ابد از ناحيه اين ها دارد تجلى پيدا مى‌کند. مثل اين که شما بگوئيد که آيا از اسماء کلى الهى هم مى‌شود يک اسم جزئى برتر بشود يا نه؟ همين که شما مى‌گوئيد اسم جزئى، يعنى اين را در مرتبه مادون از اسم کلى قرار داديد. ما همه اسماء جزئيه اسامى کلى هستيم. اسامى کلى ائمه هستند. وقتى که ما مى‌گوئيم جزئى، آن ها کلى، ديگر معنى ندارد که بگوئيم جزئى تفوق بر کلى پيدا بکند.
      سؤال: پس آن اسامى کلى که تفوق دارند.
      جواب: خوب، بله
      سؤال: پس در اين صورت مى‌توانيم بگوئيم اسامى جزئى که در تحت بعضى از اسامى کلى که بالاترند قرار بگيرند بالتبع از ديگر اسامى کلى ديگر برتر خواهند شد.
      جواب: برتر، ديگر نمى‌شوند. باز ديگر هر چه باشند جزئى‌اند. يعنى اين اسم جزئى بواسطه جزئى بودنش در تحت آن اسم کلى است، که آن اسم کلى در تمام مراتب، مختلف است. يعنى يک اسم کلى پيغمبراست، يکى امير المومنين است، يکى امام حسن است، تمام اين ها اسامى کليه هستند و از هر کدام اينها در ما يک چيزى خوابيده، يک چيزى قرار داده شده.
      سؤال: در کل ...
      جواب: آها، از همه در همه، نه اين که پيغمبر يک دسته را بعهده بگيرد، اين دار و دسته ما، امير المومنين هم بيايد بگويد ما هم يک عده را دنبالمان راه مى‌اندازيم، يا على، امام على، نه اين طور نيست.
      مقامات شهداى کربلا در عبارت: بابى انتم ...
      سؤال: فرمايش حضرت عالى در آن شب تاسوعا، تهران فرموده بوديد که حضرت آقا، بقيه الله صلوات الله عليه نسبت به شهداى کربلا مى‌فرمايند: بابى انتم و امى و اين دلالت بر اين مى‌کند که مقام آن ها يک مقام خيلى برتر از آقاى خودشان است.
      جواب: نه کى من گفتم برتر؟ اشکالى بود که مرحوم حاج آقا معين، پدر بزرگ ما داشت در حضور آقا مطرح مى‌کرد که اين، بابى و انتم و امى نبايد از ناحيه امام باشد. معنى ندارد. جوابى که آقا مى‌دادند و اين در حضور آقاى حدّاد بوده، در کربلا به من هم بودم. جوابى که آقا دادند اين بود: که وقتى شهداى کربلا فانى در حضرت باشند، فانى در امام حسين باشند. آن حقيقت ولايت امام حسين، ديگر حر و عابس و حبيب نمى‌گذارد، همه اينها مى‌شوند امام حسين. وقتى همه اين ها شدند امام حسين، خوب امام مى‌آيد مى‌گويد در مقابل امام حسين، بابى و انتم و امى. اصلا امام نمى‌آيد، امام زمان، نگاه به عابس بکند بگويد اى عابس توى با اين قواره بابى و انت و امى اين جا عابسى نيست. اين فانى در امام است.
      سؤال: من همين منظورم است پس در اين صورت، اگر بر کثرتشان نگاه کنيم، در حقيقت مى‌شود، مى‌توانيم بگوييم که اينجا برتريت ندارند به وحدتشان نگاه کنيم، بايد بگوئيم امام حسين مى‌گويند: «بابى انتم و امى.»
      جواب: آن وقت در آن جا فرق نمى‌کند. وقتى او نظر به ولايت مى‌کند، هم امام زمان به امام حسين مى‌گويد: بابى انت و امى و هم امام حسين بيايد به امام زمان به همان، مى‌گويد: بابى انت و امى. مگر پيغمبر نفرمودند به ابى ابراس خيره نمى‌دانم چى چى موسى بن جعفر يا پيغمبر راجع به امام جواد داريم روايتش را الان چه که پيغمبر مى‌گويد به پدر و مادرم امام موسى بن جعفر مى‌گويند فلان.
      سؤال: نکته‌اى که يادم مى آيد فرموديد: تعارف نيست مثل اين که بگوييم پدر و مادرم فداى شما.
      جواب: واقعيتش همين است.
      در عبارت بأبى انتم و امى حضرت جنبه کثرت را فداى يک جنبه وحدت مى‌کند
      سؤال: خوب، چطور پدر و مادرى که مثلا خودش ممکن است در مقام خودش باشد، امام حسن عسگرى که در مقام خودش است، اقلا ما مى‌گوئيم که از امام معصوم است.
      جواب: ببينيد، نه، ببينيد وقتى مى‌گويد پدر و مادرم اين در اين جا دو لحاظ مى‌کند. چون در مقام چيز هست، مى‌گويد پدر و مادر ظاهرى من فداى آن حقيقتى که آن حقيقت، متوغّل در ولايت است و مجلاى براى ولايت است. اين طور مى‌بيند. يعنى يک جنبه کثرتى مى‌بيند، آن جنبه کثرت را فداى يک جنبه وحدت مى‌کند که جنبه وحدت، ولايت است. اگر اين طور باشد، پس بنابراين يک مقام ادنى که جنبه کثرت است فداى يک جنبه اعلى مى‌کند که جنبه ولايت است و اين ديگر
      بين همه ائمه يکسان است فرق نمى‌کند.