جلسه ۱۰۷
3وجود مطلق، این، عبارت است از آن وجودى كه جنبه اطلاق بر او آمده. وجودى كه مطلق است از هر قیدى. اگر منظور شما، از وجود مطلق، وجود بشرط لاست، یعنى وجودى كه مطلق از قید است، مطلق از قید ثبوتى است یا قید نفیى است كه همان وجود بشرط لاست، و به عبارت دیگر، وجود در مرتبه است، اگر این است، پس بنابراین چگونه شما به این وجود مطلق علم دارید؟ وجود مطلقى كه بشرط لاست و وجود مقام احدیت را مىگیرد، شما امكان ندارد نسبت به او علم داشته باشید، چطور این كه خود مرحوم آخوند بعدا مىآید این مطلب را اثبات مىكند. اگر منظور از وجود مطلق، وجود بشرط لائى است، كه این همان، نحوه وجود خاص است. پس چطور ممكن است نسبت به وجود مطلق علم داشته باشید، اما به نحوه وجود خاص كه مىرسید در آنجا جهل دارید؟ اگر منظور شما از وجود مطلق، وجود سعّى است كه هم شامل مىشود، یعنى لا بشرط مقسمى است، كه هم شامل مىشود، كه از آن تعبیر به مطلق الوجود مىآوردند در اینجا، عبارت دیگر را مطلق الوجود است، كه نسبت به او از او تعبیر به سعه ما مىآوریم. وجود بحت و بسیط مىآوریم، وحقیقه الوجود، تعبیر مىآوریم، كه آن وجود، شامل نحوه خاص از وجود است، كه آن وجود مقام احدیت است، وسایر ممكنات، اگر آن است، چطور شد آن وجود مطلق، معلوم بالضروره است، اما مصادیقش مجهول بالضروره هستند. خوب، معنى ندارد. چطور ممكن است اینطور باشد كه یك وجود مطلقى، خودش معلوم بالضروره باشد، اما نحوه وجود خاصش كه فرد براى این هست آن، مجهول بالضروره باشد؟ درست شد.
جوابى كه ما مىتوانیم از این اشكال بدهیم، جواب عقلى، كه مىتوان از این اشكال معلوم بالضروره داده بشود این است كه در وجود مطلق، كه آمده تقسیم شده به یك وجود مطلق و یك نحوه خاص از وجود، در اولى مىگویند: معلوم به بالضروره، در دومّى مىگویند: مجهول بالضروره این، جواب این است كه: آن علم و صورت ذهنیهاى كه شما از وجود مطلق دارید، آن علم و صورت ذهنیه، او، علم به كنه وجود و حقیقت وجود نیست. آن علم است به آثار و ماهیاتى كه بر این وجود، آن ماهیات، عارض مىشود. علم به وجود مطلق و به كنه وجود مطلق، مساوى علم به نحوه وجود خاص است كه بارى تعالى است. فلذا در باب تصورات، در ممكنات و در صور امكانیه، آنچه كه معلوم بالضروره، انسان است، حقیقت وجود این ممكنات و حقیقت وجود این واجبات بالغیر نیست، بلكه در باب طبع و در عالم طبع، معلوم، عبارت است از ماهیات ممكنات. و در باب ابداعیات و غیر عالم طبع، معلوم بالذات، مرتبه وجودیه اینهاست، نه اصل الوجود. اصل الوجود و كنه حقیقت وجود، این معلوم براى ما نیست.

