جلسه ۱۰۷
2پس بنابراین، بین حقیقت واجب و بین وجود واجب، تغایر است. نه، به این بر نمىگردد و این دخلى اصلا به این ندارد، بلكه همان نحوه وجود خاص است كه این، موجب جهل است و وجود مطلق، چون وجود خاص نیست، لذا آن معلوم است بالضروره. اشكالى كه بر این جواب وارد مىشود، البته مرحوم آخوند در اینجا متعرض نشدند، این است كه وجود خاص با وجود مطلق، چه فرقى دارد، ما باید فرق بین اینها را بدانیم. نحوه وجود خاص كه موجب جهل است، چه تغییرى در وجود مطلق پیدا شده است كه آن تغییر، موجب جهل ما شده. تا وقتى كه تغییرى نبود و وجود، وجود مطلق بود، ما به او علم داشتیم. اما همین كه این وجود مطلق، تبدیل به نحوه وجود خاص مىشود كه اختصاص به ذات بارى دارد، از اینجا به بعد، براى ما جهل پیدا مىشود خوب این همان ماهیت است.
چون، اگر وجود مطلق، خود او، متبدل به وجود خاص بشود، یعنى یك مرتبه از مراتب وجود، كه آن مرتبه، چون خارج است از حقیقت وجود، این موجب جهل براى ماشده. اگر خارج از حقیقت وجود نبود كه دیگر، بواسطه علم به وجود مطلق، باید به این هم عالم بشویم. اگر شما عالم به حیوانیت هستید، تمام اصناف حیوان را باید عالم بشوید. اگر شما عالم به یك نوع هستید كه انسان است، هر فرد و مصداقى كه داخل در تحت انسان است، شما باید عالم بشوید پس این كه در اینجا شما نسبت به یك فرد، عالم نیستید، اما نسبت به آن حقیقت كلیه وسعّى كه این فرد داخل در تحت اوست، عالم هستید دلیل بر این است كه ماهیت این فرد، براى شما مجهول است، نه وجود او. اگر ماهیت این، براى شما، معلوم نبود، چون این فرد، داخل در تحت آن حقیقت سعّى و كلى طبیعى است، طبعا این هم باید براى شما مشخص باشد، این در مورد ماهیت است. ما در مورد وجود همین حرف را مىزنیم، مى گوئیم: وجود عبارت است از یك حقیقت سعّى، اسم آن حقیقت، سعى را ما، وجود مطلق مىگذاریم.

