جلسه ۱۰۷
1بسم الله الرحمن الرحیم
ومنها ان الوجود معلوم بالضروره و حقیقه الواجب بالغیر معلوم و الغیر المعلوم ...
یكى از وجوه اشكال بر عینّیت واجب
یكى از وجوه اشكال بر عینّیت واجب، حقیقت واجب با وجود واجب و وحدت ذات و وجود در واجب، مسأله ضروّره العلم وجود مطلق و ضرورّه الجهل حقیقت واجب است. به این بیان كه وجود كه همان وجود مطلق باشد، این معلوم است بالضروره و این وجود مطلق عبارت است از همان وجودى كه از نقطه نظر اطلاق وسعّى، شامل حقیقیت واجب و حقیقت ممكن و واجب بالغیر مىشود. ممكن بالذّات و واجب بالغیر. بناءًا على هذا، از آنجائیكه خود وجود مطلق، معلوم است بالضروره، ما به این نكته مىرسیم كه وجود واجب، معلوم است بالضروره، چون وجود واجب، در ضمن وجود مطلق، آنهم معلوم است بالضروره مانند دخول فرد، در تحت ماهیت و نوع اعم، كه آن مصداق به واسطه آن نوع، معلوم مىشود بالضروره و از آنجائیكه حقیقت و ذات واجب، مجهول است بالضروره ما متوجه مىشویم كه بین وجود واجب كه داخل در تحت وجود مطلق است و بین حقیقت واجب، این تفاوت وتغایر است.
این دو مقدمه كه اینها، نتیجه دو برهان مستقل است، یعنى نتایج براهین مستقله و ضروره العلم وجود مطلق و ضروره الجهل حقیقت واجب، نتیجه اش ما را به این مىرساند كه مغایرت بین حقیقت واجب بین و وجود واجب محرز است. این، اشكالى كه در این جا مطرح شده است. جوابى كه دادهاند، مشهور، گفتنهاند: آنچه كه معلوم است، آن، وجود مطلق است. آن معلوم است. ولى این وجود مطلق، مغایر با وجود خاص است كه آن وجود خاص، همان حقیقت وجود واجب است و علم به وجود خاص تعلق نمىگیرد، بلكه علم به وجود مطلق تعلق مىگیرد. بناءًا على هذا، آن نحوه وجود خاص است كه موجب جهل ما به حقیقت واجب شده است، نه منظور آن ماهیت واجب است. علت براى جهل، ماهیت واجب نیست تا اینكه شما بگوئید كه، چون ما به ماهیت واجب، علم نداریم، و به حقیقت وجود، علم داریم.

