جلسه ۱۰۶
3مطلب دیگر كه ایشان مىفرمایند جواب از این اشكال دیگر بود كه: شما آمدید گفتید كه وجود كلى است، كلى به چه معنا؟ كلى به معناى ما به الاشتراك، كه از آن تعبیر به جنس مىآوریم كه نیست؛ یا كلى است كه جزء المشترك بین ماهیات مختلفه الحقائق است یا تمام الماهیه است كه در صورت اول جنس است و در صورت دوم نوع خواهد بود، نه! در اینجا وجود به معناى سعى است، نه به معناى كلى است. وقتى كه وجود به معناى سعى شد، یعنى یك مفهوم مشترك سعى كه نه جز دارد و نه تمام الماهیه یك شیء را تشكیل مىدهد، بنابراین اصلًا این از دایره مقولات خارج خواهد بود و در بحث كلى نمىآید كه بخواهیم بگوئیم زائد بر ذات است، پس ماهیت است.
كه نكته دیگرى كه در كلام مرحوم آخوند است همانطور كه مرحوم شیخ در كتاب مباحثاتشان، و همچنین در تعلیقات بر این مطلب دلالت مىكنند، این است كه: وقتى قرار بر این باشد كه وجود عین ذات واجب باشد، بنابراین بنا بر تعبیر نحویین كه مشتق را حمل مىكند بر ذاتى كه متصّف به یك صفتى است و آن ذات داراى وصفى است كه خارج از آن ذات و جداى از آن ذات است و ذات معروض براى این وصف خواهد بود، پس ـ بنابراین در اینجا نباید اشتباه بشود ـ اطلاق واجب بر واجب متعال نه به معناى ذاتى است كه وجود عارض بر او شده و آن ذات معروض براى وجود واقع شده، نخیر! این اطلاق یك اطلاق مجازى است و در تعبیر از واجب اطلاق مىآید در صورتى كه اینطور باشد؛ و اگر ما این واجب را به معناى ذاتٌ ثبت له الوصف نگیریم بلكه به معناى نفس الوصفیه بگیریم كه همان وجوب باشد، دیگر در این صورت واجب مجاز نخواهد بود.
در هر صورت چه بنابر اصطلاح نحویین، اگر ما واجب را به (ذاتٌ ثبت له المبدأ و الوجوب) بدانیم، این اطلاق واجب به عنایت و مجاز بر واجب متعال حمل مىشود. چون در واجب متعال ذاتى نیست بلكه ذاته عین وجوده و وجوده عین إنیته؛ و اگر نه بنا بر اصطلاح دیگر كه واجب را نفس الاشتقاق و نفس المبدأ مىدانند، منتهى نفس المبدئى كه متدلّى به نسبت فاعلیت یا نسبت مفعولیت است یا متدلّى به ازمنه است، اگر این طور باشد بنابراین ذاتى دیگر در اینجا وجود ندارد، بلكه واجب الوجود یعنى الوجود الذى ثبت له الوجوب، الوجود الذى انتُزع منه الوجوب، یا الوجوب الذى هو عین الوجوب این معنا، معناى واجب مىشود، در اینجا دیگر مجازیتّى نخواهد بود.

