جلسه ۱۰۵
8لزم ترکب الواجب من الوجود و التجرد مع أنه عدمى. لازمه اش این است كه واجب مركّب از وجود و تجرّد از ماهیت بشود. علاوه بر اینكه، این تركّب از یك امر وجودى و یك امر عدمى است. لازمهاش عدمیت و ماهیت لازم مىآید. دو محذور است. لایصلح أن یکون جزءاً للواجب. صلاحیت ندارد اینكه جزء براى واجب بشود و این نمىتواند جزء باشد زیرا لازمهاش تركب است. أو بشرط التجرد. به شرط تجرد. لازمهاش این است كه واجب الوجود به مشروط الوجود برگردد. لزم أن لایکون الواجباً واجب لذاته. پس این دیگر واجب الوجود لذاته نیست. بلكه واجب مشروط خواهد بود.
وإن کان غیر الکون فى الأعیان. اگر وجود واجب غیر كون در اعیان است، فإن کان بدون الکون، اگر واجب الوجود بدون وجود است. فمحالٌ. ضرور ة أنه لا یقعل الوجود بدون الکون معقول نیست واجب الوجودى باشد ولى وجود نداشته باشد وإن کان مع الکون، اگر وجود در وجود واجب هست فإما أن یکون الکون داخلًا فیه و هو محال یا این وجود داخل در آن ذات واجب است، این محال است. ضرورة امتناع ترکب الواجب. واجب مركب مىشود ذاتا از یك ماهیت و یك وجودى تركب لازم مىآید. أو خارجا عنه یا اینكه این كون یا وجود خارج از ذات اوست. وقتى كه خارج باشد وهو المطلوب یعنى در اینجا تعدّد ماهیت و تعدّد ماهیت و وجود در اینجا پیش مىآید لأن المعناه زیاده الوجود على ما هو حقیقة الواجب. وجود زائد بر آنچه حقیقت واجب است.
كه در اینجا باز هم اشكال احتیاج به غیر مطرح است. در اینجا اگر واقعاً خود ماهیت را بخواهیم لحاظ كنیم ـ نفس تصوّر ماهیت ـ احتیاج به غیر را مىآورد. و اگر ماهیت واجب را بلا حدّ و لا شكل و بلا لون و بخواهید تصوّر كنید، این تصور، معنایش عدم الماهیت است. عدم ماهیت است. بنابراین اینها نه حقیقت وجود را درست فهمیدهاند و نه ماهیت را درست فهمیدهاند. لذا باعث این مسائل شدهاست.

