جلسه ۱۰۵
6وحلّش این نیست كه ما این را به مطلق الوجود برگردانیم چون مستشكل در وجود مطلق صحبت مىكند. حلّش به این است كه نفس وجود مطلق و اطلاق به عنوان قید، نفس الكون فى الاعیان را اقتضاء مىكند. منتهى این الوجود المطلق در اینجا منافاتى با مطلق الوجود ندارد. دو اسم دارد. یكى الوجود المطلق جنبه حقیقت اشیاء است كه بین واجب و ممكن فرق نمىكند، دیگرى مطلق الوجود جنبه ظهور اشیاء است كه آن هم بین واجب و ممكن فرق نمىكند. دو مرحله در اینجا مورد لحاظ قرارگرفته است. مثل اینكه: به زید واسطه علمى كه دارد عالم مىگویند، به واسطه جسمى كه دارد داراى خصوصیات مىگویند و داراى قد و وزن مخصوصى است و این دو با هم منافات ندارند. علم در زید است، این قد و هیكل هم ظاهرش است. این دو همدیگر را دفع نمىكنند. وجود مطلق مربوط به مسأله صرافت وجود است كه اختصاص به وجود واجب الوجود دارد و همان حقیقتى است كه باطن همه ظهورات بدون جنبه ظهور است؛ مطلق الوجود جنبه بساطت وجود است كه مربوط به تعین و عدم تعین مىشود اعمّ از تعین و عدم تعین. پس این دو با هم منافاتى ندارند.
این اشكالى كه در اینجا هست و اتّفاقاً مستشكل دقیق وارد شده است، مىگوید: وقتى كه شما وجود واجب الوجود را وجود مطلق و معرّاى از ماهیت مىدانید پس باید ملتزم بشوید كه وجود اكوان هم همین وجود واجب الوجود است وجدا نیست.
یعنى خیلى دقیق اشكال كرده و اتفاقا جوابى كه از این قضیه داده شده است، محل اشكال است. مىگوید: من در وجود واجب الوجود صحبت مىكنم، نه وجود سعى. وجود سعى عین مفهوم وجود است و مفهوم كلى وجود قابل صدق بر آن است. [مفهوم كلى وجود] هم بر إله و هم بر غیر اله [قابل صدق است]. مشكلى در اینجا نیست. مطلق الوجود هم در او اشكالى نیست. در مطلق الوجود، هم وجود مطلق بر إله حمل مىشود كه وجود مطلق است. هم بر وجود منبسط. یعنى وجودى كه قابل صدق بر كلّ تعینّات است و لو تعین جنبه لا تعینّى باشد. فرق نمىكند. مطلق الوجود یعنى هرچیزى كه بر آن اطلاق وجود بشود. مرتبه اعلا و اشدّش الوجود المطلق است كه نمىتوانیم از وجود خارجش كنیم. و بگوئیم: الوجود المطلق خارج از مطلق الوجود است. مطلق الوجود مربوط به تعینّات و ممكنات است. پس شما آمدید بین وجود مطلق و بین مطلق الوجود دیوار انداختید، فهذا خلاف الفرض پس مطلق الوجود نشد.

