جلسه ۱۰۵
5این انفكاك است. نفس كون فى الاعیان، به معناى عینیت وجودى اوست و منافاتى ندارد كه آن وجود مطلق با حفظ اطلاق خودش، نفس الكون فى الاعیان را اقتضا كند، چرا ما این وجود مطلق را به مطلق الوجود برگردانیم؟ اگر از باب مطلق الوجود بخواهیم تصحیح كنیم اصلا اشكال وارد نمىشود. چون مطلق الوجود مثل یك مفهوم مشترك مىماند. این مفهوم مشترك هم قابل صدق بر واجب الوجود و هم قابل صدق بر ممكن الوجود است پس همین طور كه بر واجب الوجود صدق مىكند، به سعه اطلاقى خودش بر ممكن الوجود هم صدق مىكند.
اگر بخواهد اشكالى تقریر شود این است كه از یك طرف وجود مطلق جنبه صرافت دارد و اطلاق قید براى اوست، و از طرف دیگر وجود در اعیان جداى از او نیست. نتیجهاى كه با این دو مقدّمه، در یك قیاس اقترانى گرفته مىشود این خواهد بود كه: وجود واجب الوجود، الوجود المطلق. و كل ما فى الاعیان لیس غیر الوجود مطلق، فعلى هذا وجود واجب الوجود نفس الكون فى الاعیان. این نفسیت كون در اعیان موجب مىشود كه با یك مقدمه دیگر كه: الوجود المطلق واجب، و كل ما هو فى الاعیان فهو واجب، فوجود الاكوان فى الاعیان واجب؛ ما را به این نتیجه مىرساند كه به اندازه تعدّد كون در اعیان واجب الوجود هم داشته باشیم. اشكال اینجا پیش مىآید.
در اینجا اشكال در این است كه ما وجود را وجود مطلقى بدانیم كه آن وجود مطلق در مرحله صرافت خودش است. اما اگر ما وجود را مطلق الوجود بدانیم از اول اشكال نیست و از بین مىرود. چون مطلق وجود به عنوان یك وجود سعى هم بر واجب الوجود و هم بر غیر واجب الوجود صادق است. صحبت در این است كه از یك طرف ما اسم یك وجود را واجب مىگذاریم و نمىتوانیم از صرافت وجود واجب الوجود دست برداریم و از طرف دیگر نمىتوانیم این وجود در كون را جداى از واجب الوجود بدانیم. پس باید بگوئیم اگر این وجود واجب الوجود همین نفس الكون فى الاعیان است، به تعدد اكوان خارجى واجب الوجود داریم. این اشكال از اینجا پیدا مىشود.

