جلسه ۱۰۵
3اگر مسأله، مسأله مطلق وجود باشد، این جاى اشكال پیش نمىآید، چون مطلق وجود عبارت است از یك وجودى كه همه مراتب را در برمىگیرد، هم مرتبه احدیت، هم مرتبه واحدیت، هم مرتبه معرّاى از ماهیت، و هم مرتبه خلط با ماهیت. مطلق الوجود شامل همه مراتب مىشود همانطورى كه مفهوم مشترك شامل شده است، مفهوم مشترك، عبارت است از یك مفهوم كلى كه قابل صدق بر همه مراتب وجودى هست بدون اینكه اشكالى پیش بیاید. هم بر واجب متعال وجود اطلاق مىشود، هم بر همه تعینّات وجود اطلاق مىشود، اشكالى هم پیش نمىآید.
حصّه هم همین طور است. اگر ما اطلاق وجود را بر واجب الوجود به اعتبار حصّهایى از آن كلى بدانیم باز در اینجا اشكالى به وجود نمىآید. حصه كلى عبارت است از همان مفهوم مشترك كه اضافه به یك امرى شده است، یك وقت ما مىگوئیم: وجود، یك وقت مىگوئیم: وجود زید. وجود انسان، یك وقت مىگوئیم وجود غنم. این حصّه مىشود. اینجا هم اشكال پیش نمىآید، چون یك مفهوم انتزاعى است و انتزاعیات و در اعتباریات، مسألهاى مترتّب نخواهد بود. عقل مىتواند انتزاعات زیادى داشته باشد. صحبت در این است كه یك تعین خارجى، به دو لحاظ، لحاظ بشود. این اشكال در اینجا پیش مىآید.
در مسأله مطلق الوجود این مطلق الوجود، عبارت است از تعین خارج، و در اینجا، اشكالى پیش نمىآید كه یك مطلق الوجودى هم شامل وجود بارى و هم شامل وجود ممكنات بشود، آن در مرتبه علیت و ممكنات در مرتبه معلولیت و ظلّیت. این مسأله در اینجا نیست و خود مستشكل هم نسبت به این مسأله وارد است. لذا مرحوم آخوند در اینجا، تعبیر به الوجود المطلق آوردند، نگفتند مطلق الوجود. زیرا در مطلق وجود، حفظ تعین خارجى به همه مراتبش است. و اینجا تعددِ واجب لازم نمىآید. در مطلق وجود است كه وجود خود را با همه تعینات تطبیق مىدهد. آن مطلق الوجود است. الماء. ماء به عنوان مطلق الوجود، خود را با همه تعینات تطبیق مىدهد. خود را با لون تطبیق مىدهد. خود را با حلاوت و حموضت تطبیق مىدهد. و در اینجا مسألهاى نیست. چون بحث و مدار بر سر. مطلق الماء است نه الماء المطلق. وقتى كه ماء مطلق شد یعنى مطلق الماء در نظر گرفته شد، نه اینكه مطلق قیدِ براى ماء شود [الماء المطلق]، بلكه به عنوان كلّى سِعى همان مَحكى مفهوم مشترك مدار براى بحث قرار گرفت. دیگر مسألهاى نیست. ماء خودش را با همه موارد تطبیق مىدهد. درباره وجود هم همین حرف را مىزنیم، مطلق الوجود عبارت است از: محكى از مفهوم مشتركى كه آن قابل صدق بر كثیرین است، قابل صدق بر إله است به عنوان واجبیت و هم قابل صدق بر تعینات است به عنوان امكان و افاضه و اضافه اشراقیه. این مشكل در اینجا نیست. مشكل در اینجاست كه ما وجود مطلق را كه مختص به ذات بارى است ـ نه مطلق «مطلق الوجود را ـ . با این لحاظ بر این لحاظ، كه ایشان قائل به حفظ مرتبه و قائل به تشكیك هستند و وجود بارى را وجود مطلق مىگیرند، نه مطلق الوجود، اگر عین كون در خارج باشد اشكال پیش مىآید. پس اگر در جایى ملاحظه كردید كه از وجود مطلق تعبیر به مطلق الوجود است جاى تأمّل دارد. در مطلق الوجود اشكالى لازم نمىآید و خود مستشكل به این مطلب آگاهى و اطلاع دارد.

