جلسه ۱۰۵
2مسألهاى كه در اینجا هست، اینكه یك وقت ما مفهوم وجود را در نظر مىگیریم، این مفهوم وجود از باب اشتراك معنوى قابل صدق بر جمیع مراتب ـ هم مرتبه واجب الوجود و هم مرتبه مطلق وجود كه جمیع تعینّات است ـ خواهد بود. خوب این یك مفهومى از مفاهیم است كه ظرفش در ذهن است و مدرك عقل است و وجود خارجى نداردیا اینكه ـ همانطورى كه ایشان مىفرمایند ـ منظورِ از وجود، حصّهاى از این مفهوم مشترك است، كه از حصّه تعبیر مىآورند به آن مفهوم كلى با اضافه به یك قیدى به نحوى كه تقید و اضافه قید است و آن مضافالیه خارج از آن مضاف و بدون لحاظ مضافالیه در نظر گرفته مىشود. همانطور كه مرحوم حاجى مىفرماید: «تقیدٌ جزءٌ و قیدٌ خارجىٌ».
فرض كنید كه ما مىگوئیم: گندم، این مفهوم گندم به عنوان، مشترك معنوى در همه انواع صادق است، این همان كلى طبیعى است. ماهیت مبهمه و طبیعت مبهمه است. یك وقتى این گندم را به یك محدوده خاصى منتسب مىكنیم فرض كنید كه گندم قزوین، گندم همدان، گندم شیراز، گندم تهران، این گندم كه در اینجا به عنوان حصّه مورد لحاظ قرار گرفته است، از آن كلى طبیعى دست بر نداشته، همان كلى طبیعى است كه فقط جنبه خصوصیتى پیدا كرده است. ولى جزئى نشده است. در خارج تعین پیدا نكرده است، و آن وجود خارجى در اینجا لحاظ نشده است. باز همان كلى طبیعى است ولى مشخص است، در اینجا صنفى از اصناف مورد لحاظ قرار گرفته است.
باز منظور ما در این بحث، این نیست. آنچه كه منظور ما است كه واجب عین كون در اعیان است، این است كه واجب به وجود مطلق خودش نه به مطلق الوجود عین اعیان خارجى باشد. راجع به اینكه آیا مطلق الوجود، عین اعیان خارجى است یا نه؟ شكّى در این مطلب نیست كه بحثى كه راجع به مطلق الوجود برگشتش به لحاظ وجود است در همه مراتب است. مستشكل اینقدر جاهل نیست كه بیاید و یك معنایى را كه اختصاص به مقام احدیت دارد، بخواهد در خارج سرایت بدهد،

