جلسه ۱۰۴
7مرحوم آخوند مىخواهد بیاید این تلازم بین اختلاف لازم و اختلاف ملزوم را بردارد مىگوید نه! ممكن است لوازم مختلفهاى داشته باشید ولى ملزومهایشان یكى باشد، زید از این نظر كه انسان است، متعجّب است؛ از این نظر كه این عمر است لازمهاش این است كه مادرش كذا است. بسیار خوب اختلاف لوازم هست ولى لازمهاش اختلاف ملزوم نیست. چون متعجّب است بنابراین این جهت اشتراك بین زید و عمر [تعجب] باعث نمىشود كه مادرشان كذا باشد، یا فرض كنید كه پدرشان مثلًا فلان شخص باشد. ممكن است یك شى واحد به لحاظ امور خارج از ذات خودش ی لوازمى را به خود بگیرد در حالى كه ملزوم د واحد است؛ یعنى ذات زید در این جا واحد است. از این نكته ایشان مىخواهند به اینجا برسند كه: بنابراین این خصمى كه آمد و گفت كه اختلاف بین لازم اقتضاى اختلاف در ملزوم را مىكند، و چون وجود واحد است بنابراین آن حقیقت باید مختلف باشد و چون حقیقت بین واجب و ممكن مختلف است پس دوئیت بین واجب و بین وجود واجب در اینجا لازم مىآید، این برداشته مىشود، به این صورت كه آخوند مىخواهند بفرمایند: در ممكن ذات ممكن، ممكن است، مفهوم وجود مفهوم واحد است، در واجب الوجود آن وجود وجود واجب است و واجب بر او اطلاق مىشود، در حالتى كه مفهوم وجود بر همان واجب الوجود حمل مىشود و به هر دو یكسان حمل مىشود یعنى مفهوم وجود هم به واجب الوجود و به همان لحاظ اطلاق مىشود بر ممكن الوجود اطلاق مىشود. بنابراین، این اختلاف لوازم لازمه آن سنخیت خود وجودى است كه به آن ممكن بر مىگردد و در مورد ذات واجب به واجب بر مىگردد؛ خود سنخیت وجوب است، سنخیتى است كه از یكى انتزاع تجّرد وجود مىشود از یكى انتزاع امكان و افتقار و امثال ذلك مىشود.
ولقائل أن یقول: در این جا انتزاع مفهوم واحد كه وجود است از مصادیق مختلفه بالذات چگونه متمشى است؟ شما چگونه از وجوداتى كه این وجودات با همدیگر اختلاف ذاتى دارند. مفهوم واحد را انتزاع مىكنید ما بحث تشكیك و نظر پهلوییون را اینجا نمىآوریم، بحث بحث مشّائین است. مشّائین مىگویند: وجود حقایق مختلفه بالذات هستند كه در ممكنات به یك شكل و در واجب الوجود به یك شكل دیگرى تجلّى دارد. بسیار خوب! ما مىگوییم: شما چطور مفهوم واحد را از حقایق مختلفه انتزاع مىكنید؟ یا این مفهوم واحد باید ما به الاشتراك تعیناً و مصداقاً داشته باشد یا این مفهوم واحد به لحاظ امر خارج از ذات اینها باشد. ما به الاشتراك كه وجود ندارد، ما به الاشتراك اصلًا نیست، در ماهیت كه بین واجب الوجود و بین ممكن الوجود هیچ نوع تسانخى نیست، در وجود هم كه مشّائین میگویند: وجودات حقایق مختلفه بالذات با همدیگر هستند پس ما به الاشتراك در اینجا نداریم. پس ما به الاشتراك باید به یك امر خارج برگردد، برگشت آن امر خارج غیر از وجود و ماهیت چیست؟ چیزى غیر از وجود و ماهیت نداریم. پس بنابراین را نمىتوانید از حقایق مختلفه بالذات انتزاع كنید.

