جلسه ۱۰۴
10حالا چون وجود از ناحیه واهب العطایا بر این ماهیت افاضه مىشوند بنابراین مفهوم وجود بر اینها صدق نمىكند! مفهوم وجود صدق مىكند هم بر این صدق میكند. هم بر واجب صدق میكند، بنابراین این [اختلاف] لازم بخاطر اختلاف در ماهیت است. الآن هنوز جواب نیامده یك جواب دیگر هم در اینجا مىخواهند بدهند. و آن كه من در ضمن صحبت ها گفتم: شما از راه اختلاف در لوازم به اختلاف در ماهیات پیش بردید، ما مىگوییم: اصلا خود وجودات با همدیگر اختلاف دارند، ما همین را براى وجود هم مىگوییم. مىگوییم وقتى كه وجودات با همدیگر اختلاف دارند این حكایت مىكند كه اختلاف به خود وجود برمىگردد؛ اصلا به ماهّیت بر نمىگردد. این را مىگوئید واجب الوجود، این را مىگوئید ممكن الوجود، این امكان و این وجوب به ماهیت بر نمىگردد، تا اینكه شما بگویید اختلاف در ماهیت اقتضاى دوئیت بین واجب و ممكن را مىكند.
ما مىگوئیم كه: اصلا خود وجود، یكى در یكى آن تجّرد واجب است، این وجود، در دیگرى آن امكان است. خود نفس وجود در این جا اقتضاى اختلاف را مىكند، دیگر ما نیاز به ماهیت نداریم. این وجود وجودش ضعیف است اقتضاى امكان مىكند؛ این وجودش قوى است اقتضاى تجّرد و وجوب را مىكند. ما همین تلازم بین اختلاف لازم و ملزوم را به وجود بر مىگردانیم، وقتى كه به وجود برگردانیدیم بنابراین دیگر در اینجا این اشكال باقى نمىماند. جوابش هم این است كه ایشان مىخواهند بگویند كه: خود این خصم اتحّاد وجود را قبول دارد مىداند د این مفهوم وجود بر هر دوى اینها صادق هست، پس این اتفاق مفهوم وجود بر هر دو و تطبیق مفهوم وجود بر هر دو ناش از اینكه در وجود ما به الاختلاف نیست، ناشى مىشود ما به الاختلاف را در جاى دیگر باید جستجو كنیم. مثل اینكه شما هم به زید بن خالد بگویى: ابن خالد، هم به عمر بن خالد بگویید. ابن خالد، از نظر ابن خالد بودن با هم اختلاف ندارند، اختلافشان در چیز دیگر است؛ یكى عالم است یكى جاهل است، سراغ چیزهاى دیگر باید برویم اما از نقطه نظر انتساب به خالد شما نمىتوانید این اختلاف را در این جا پیدا كنید، اختلافى در این جا نیست. وأیضاً. اشكال دیگرى كه بر این طرح و نظریه شده است.

